تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
اتاق مىروند . او خودش را به روى پاى پدرم افكنده و مىگويد : « غيبگويى به من گفته است كه : تا سه روز شما خطر داريد . بياييد به خود و اين يك مشت مردم رحم كرده امروز را موقوف كنيد و به حضرت عبد العظيم نرويد . » « 1 » بنابر نوشتهء تاج السلطنه پس از رد و بدل كردن حرفهايى ميان انيس الدوله و ناصر الدين شاه ، انيس الدوله مىگويد : « . . . اين كسى كه به شما خيانت مىكند ، پروردهء احسان شما است . اين كس آن شخص بىقابليتى است كه خود اعليحضرت او را به اين درجه رسانيده‌ايد كه امروز به روى خود شما ايستاده است . . . » پدرم پس از تفكر عميقى مىگويد : « اگر مقصود صدراعظم است ، به جزاى اعمال خود مىرسد . من تهيهء مجازات او را پس از قرن در نظر داشتم . حال كه اصرار داريد فردا او را دستگير مىكنم . » « 2 » امين الدوله در خاطرات خود مىنويسد : « اشتغال شاه به يادداشتها و مسودات محرمانه و آن دقت و مراقبت به كتمان و پنهانى آن ، از گذاشتن به كيف مخصوص و بستن و كليد كيف را از خود جدا نكردن خيال امين السلطان را مضطرب كرده بود اطلاع مىجست و چارهء كشف سر مىخواست . لاجرم دختر باغبان‌باشى را تطميع نمود كه در خواب مفتاح راز نهانى به دست آورد و رشتهء خبر به دست دهد . چنان كرد و چون به امين السلطان آشكار گرديد شاه قصد مؤاخذه و سلب اختيارات او را دارد و از پس جشن قرن كارها دگرگون مىشود ، خود مؤسس جنايت و منشأ خيانت شد . » « 3 » خان ملك ساسانى پس از نقل اين مطلب از كتاب امين الدوله خود چنين مىنويسد : « بالجمله امين السلطان كه از محتويات كيف مقفل و يادداشتهاى سرى ناصر الدين شاه آگاه شد ، در مقام چاره‌جويى برآمد و جز از بين بردن ناصر الدين شاه راه ديگرى به نظرش نرسيد . حاجى محمد حسن را از قضيه مستحضر كرد و او را به كمك خواست . حاجى امين الضرب يك نامه براى نوكر قديمش ميرزا رضا كرمانى به استانبول فرستاده و او را به ايران احضار كرد . خود امين السلطان نامه‌اى به حاجى سياح كه در استانبول بود نوشت كه از حركت ميرزا رضا او
هامش
( 1 ) . خاطرات تاج السلطنه ، به كوشش منصوره اتحاديه ( نظام ما فى ) ، ص 60 ، نشر تاريخ ايران ، چاپ سوم ، 1371 . ( 2 ) . همان ، ص 61 . ( 3 ) . خاطرات سياسى امين الدوله ، ص 206 .