تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
گفته عبد الله بهرامى در كتاب خاطراتش گزارش مىكنيم : « . . . يك شب پدرم در خانه به برادرهايش مىگفت كه گمان مىكنم كار تبريز همين يكى و دو روز خاتمه يابد ، زيرا كه ارشد الدوله داوطلب شده كه با بالون فردا به آنجا پرواز كرده و شهر را زيرورو نمايد . روز بعد من با اصرار زياد براى اينكه سردار ارشد الدوله را ببينم ، پدرم را راضى نمودم كه با وى به باغشاه رفته و پس از يك ساعت با نوكر خودمان به منزل مراجعت كنم . پدرم اجازه داد و من آن روز بار ديگر به باغشاه رفتم . پس از ورود متوجه گرديدم كه در حقيقت يك هيجان فوق‌العاده در آنجا حكمفرماست . مثل اينكه پس از ياس فراوان يك بارقه اميدى در افق باغشاه ظاهر شده است . صاحب منصبان مىدويدند . خواجه‌سرايان پشت سر هم از اندرون براى درباريان پيغام و دستور مىآوردند . همه در انتظار اتفاق تازه‌اى بودند . پدرم با جمعى به آن طرف باغ دركنار استخر كه جمعيت زيادى ايستاده بود روان شدند و من فقط از دور ازدحام جمعيت را مشاهده مىكردم . نيم ساعتى بدين منوال سپرى شد تا اضطراب و هيجان بشدت خود رسيد كه ناگهان كوكبهء همايونى از دور پديدار گرديد . سپهسالار و سرداران قشون دور او را هاله‌وار احاطه كرده بودند . حضار قدرى از محوطه دور شده و عقب‌تر ايستادند . جمعى از فراشان با عجله مشغول باز كردن طناب بار بسته‌اى شدند كه يك دفعه جمعيت از هم شكافت و عده‌اى بىجهت به اطراف مىدويدند . من در آن نقطهء كه ايستاده بودم جزئيات حركات را تشخيص نمىدادم ، ولى پس از اينكه شاه از آنجا برگشت و به طرف اندرون متوجه شد و عده‌اى از تماشاچيان دوباره به چادرها آمدند ، از چگونگى امر باخبر شدم . بالونى را كه ارشد الدوله پيشنهاد نموده بود كه با آن به آسمان صعود كرده و بوسيلهء آن متمردين شهر تبريز را كه چندين دفعه قشون دولتى را عقب رانده بودند ، منكوب سازد . يك دستگاه مونت گلفيه بود كه مظفر الدين شاه در مسافرت اخير براى خود خريده و با زحمت زياد به تهران حمل كرده بودند . اين بالون عبارت از يك دايرهء بزرگى بود از يك نوع پارچه مانند تافته نازك كه آن را با گاز پر مىكردند و زير آن يك قسمتى را براى نشستن راننده قرار داده بودند كه بدون سقف و باز بود ، پس از اينكه بالون به هوا بلند مىشد . پس از اندكى راننده بوسيله‌اى حجم گاز را كاسته و كيسه‌هاى پر از شن را كه براى تعادل در زير آن نهاده بودند به زمين مىريخت و چون بالون سبك مىشد با سهولت دوبار به زمين برمىگرديد . « 1 »
هامش
( 1 ) - در اينجا جمله مغشوش است . زيرا اگر بالون سبك شوند به هوا مىرود نه به زمين . امكان دارد جمله‌اى در اين ميان افتاده