است . و چون تاكنون تحقيق جامعى درباره قهوهخانههاى تهران دوره ناصرى نشده است « 1 » نمىتوان گفت كه حقيقت امر چه بوده است .
اما يكى از پرآوازهترين قهوهخانهها در دوره قاجاريه كه نامش تاكنون نيز در برخى از مثلها و خاطرهها برجا مانده است . قهوهخانه قنبر مىباشد .
اين قهوهخانه نبش ضلع شمال غربى خيابان جبهخانه ( جبهخانه بوذرجمهرى ) و خيابان ناصر خسرو امروزى و خيابان ناصريه قديم قرار داشت و بگفته جعفر شهرى بناها و نقاشيها و شيروانىكوبها و خرپاكوبها ( كسانى كه اسكلت شيروانى را برپا مىكنند ) در آن جمع مىشدند و درويشها و مداحها و معركهگيرهاى خوش دهن در آن مجالس قصههاى مذهبى و مدح و مرثيه و نوحه و روضه و مثل آن ترتيب مىداند . و بعد از آن كوچه تكيه دولت قرار داشت . « 2 »
بگفته جعفر شهرى بانى اين قهوهخانه سياه حبشىاى بنام قنبر از غلامان اندرون بوده كه آن را پاتوق سياهها كرده بود و بعد در اختيار اسماعيل نامى كه چايى بدهاش بود قرار مىگيرد . اما به همان نام قنبر مشهور مىشود .
در آن زمان جمعيت قابل توجهى از مردم تهران را سياهها تشكيل مىدادند و در هر خانه بزرگ و صاحب مقام و تاجر متمولى حداقل چند نفرى زن و مرد سياه خدمت مىكردند . . . اما سبب رسيدن قهوهخانه به اسماعيل كه بعدها به نام حاج اسماعيل قنبر ناميده مىشد هم آن بود كه ابتدا مردم سفيدپوست بومى به جهت تفريح و سر بسر گذاشتن سياهها كه زبان مسخره و قيافهاى ناموزون داشتند ، در آن قهوه خانه جمع مىشدند و چون محلى بود عمومى و جلوگيرى از ورود مردم متفرقه هم مقدور نبود و جمعيت اصلى آن يعنى سياهپوستان مورد ريشخند و استهزاء قرار مىگرفتند و صاحب آن رنج مىكشيد ، براى اينكه توجه مردم را به موضوع ديگرى جلب كند . مداح دعوت مىكند و مداح فرصتشناس هوشيار هم اولين مجلس خود را با داستان قنبر غلام على ( ع ) و براساس مقام و موقعيت او شروع مىكند و بعد به همراه آن به شرح حال بلال حبشى مؤذن مسجد پيامبر ( ص ) مىپردازد تا كمكم روحيه و برخورد مردم با سياهها تغيير مىكند و بر ايشان احترام قايل مىشوند . مخصوصا صاحب قهوهخانه را مورد توجه و اكرام خاص قرار مىدهند و قنبر هم در ازاى آن اختيار قهوهخانه را به اسماعيل واگذار مىكند « 3 »
هامش
( 1 ) - شايد همچنين تحقيقى شده است و نگارنده از آن بىخبر است !
( 2 ) - گوشهاى از تاريخ اجتماعى تهران قديم . جعفر شهرى . ص 30
( 3 ) - همان . ص 31 .