تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
چندروزى در تهران قحطى شد و محمود خان كلانتر را كشتيد . . . » « 1 » بروگش در دنبالهء سخنش مىنويسد : « در سياست ادارهء يك مملكت در مشرق زمين « دفع الوقت » فوق‌العاده اهميت دارد با گذشت زمان همه چيز حل مىشود و بسيارى از مسائل از ياد مىرود و مردم آنها را فراموش مىكنند . پس از مجازاتهاى پىدرپى اعدام و دست و پا و گوش و بينىبريدن . كم‌كم وزيران و كسانى كه مسئول واقعى كمبود و قحطى نان بودند نفسى به راحتى كشيدند . مردم هم از آن شور و هيجان اولى افتادند و چشمان خود را در مقابل آزاد شدن ميرزا موسى وزير حاكم تهران كه سر نخ قحطى و گرانى نان در دست او بود بستند . ميرزا موسى از زندان خارج شده و آزادانه در شهر رفت و آمد مىكرد و از همه شگفت‌آورتر آن كه برادر او را به جاى محمود خان كلانتر سابق كه قربانى شده بود گماشتند و او رئيس پليس و همه‌كارهء شهر شد . پسر محمود خان كلانتر پس از آن كه پدرش را به آن وضع وحشتناك مجازات كردند . مقدارى پول داد و جنازهء پدرش را كه در ميدان از پا آويخته بودند . خريد و پايين آورد و آن را با احترام شستشو داد و به خاك سپرد و با كمال شجاعت مقدارى سم خورد و خودكشى كرد تا زنده نباشد و شماتت و ريشخند مردم را نبيند . جلسهء شوراى مشورتى سلطنتى به جاى آن كه طبق فرمان شاه درصدد رسيدگى براى يافتن مقصرين واقعى گرانى و قحطى نان برآيد و انبارهاى مملو از گندم محتكرين را شناسايى كند و در آنها به روى مردم بگشايد راه رسيدگى به اين امر را از مسير اصلى خود منحرف كرد و آن را به صدراعظم تبعيدى يعنى ميرزا آقا خان نورى ارتباط داد . . . روز سوم ماه مارس كه من از سفارت خودمان خارج شده بودم و در شهر گردش مىكردم جلو خانهء عده‌اى از رجال و اشراف ايران چند سرباز را مشاهده كردم كه مشغول حفاظت و پاسدارى بودند . اين سربازان را ظاهرا براى آن در اين منازل گماشته بودند كه هنوز از شورش و بلواى مجدد مردم بيمناك بودند و مىترسيدند كه خانهء اين افراد كه مورد تنفر مردم هستند ، مورد هجوم و غارت آنها واقع شود . در ميان مردم اين حرفها به گوش مىرسيد كه گرچه شاه دستور داده است انبارهاى محتكرين گندم را كشف كنند و در آنها را باز نمايند . ولى اين فرمان فقط در مورد نانواها و كسبهء جزء اجرا شده است و وزيران و مقامات بالا كه هر يك انبارهاى بزرگى از گندم دارند ، مانع از اجراى حكم دربارهء خودشان شده‌اند و انبارهاى انباشته از گندم آنها همين‌طور دست نخورده باقى مانده است . . . به موازات قحطى و گرسنگى دزدى و سرقت و
هامش
( 1 ) - روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه . ص 1059