جواهراتى كه در آن بود براى خود برداشتند و بعد جسد را با طناب به دم اسبى شرور بسته و او را كشانكشان در كوچهها و خيابان پر از گلولاى تهران گرداندند و سرانجام در ميدان جلوى دروازه جسد را وارونه بر چوبى آويختند تا همهء مردم آن را تماشا كنند . سر جسد به طرف زمين بود و بدن او كه آسيب زياد و زخمهاى مهلكى داشت منظرهاى بس هولناك و دلخراش پديد آورده بود . . . اما حاكم تهران و وزير او ميرزا موسى كه به عقيده عموم عامل اصلى قحطى و گرانى نان بهشمار مىرفتند ، فعلا از نظاير چنين مجازات وحشتناكى رهايى يافتند . آنها را به زندان انداختند تا بعدا مورد محاكمه و مجازات قرار گيرند . هنوز معلوم نيست كه در همان لحظات بحرانى چگونه آتش خشم شاه متوجه آنها نشد و آيا كسى واسطه شده بود يا آنكه خود شاه ملاحظاتى داشته است ؟ غير از آنها رئيس صنف خبازان تهران دو نفر از افسران پليس شهر و شمار بسيارى را كه به نحوى در اين امر مسئول شناخته شدند دستگير كردند و بدون آنكه آنها را محاكمه كنند و حرفهايشان را بشنوند به فرمان شاه گوشبينى و زبانشان را بريدند . عدهاى سرباز هم از طرف شاه به دكانهاى نانوايى و آردفروشى تهران اعزام شدند تا در آنجا مراقبت كنند آرد را به قيمتى كه از طرف شاه تعيين شده است به فروش برسانند و هر كس را كه تخطى كرد بدون معطلى بكشند . اين تدبير كه توأم با ترس و وحشت مردم از مجازات هولناك كلانتر تهران و ديگران بود مؤثر واقع شد و تا ساعت چهار بعد از ظهر نان در دكانهاى نانوايى تا يك من 16 شاهى تنزل كرد . ولى با همهء اين احوال نانوايان تهران كه عادت به گرانفروشى و تقلب در امر نان دارند ، سه چارك نان به آن مردم بيچاره مىفروختند و 16 شاهى دريافت مىكردند . . .
. . . در حقيقت كلانتر تهران قربانى شده و با اعدام او جلوى ادامه انقلاب گرفته شد . . . البته امكان دارد كه بعدها روزى شاه دلش براى كلانتر بيچاره بسوزد و از كارى كه كرده پشيمان شود . » « 1 »
سى و شش سال بعد از اين ماجرا اعتماد السلطنه در روزنامه خاطراتش از محمود خان كلانتر اين گونه ياد كرده است :
« يكشنبه 16 رمضان سنه 1313 قمرى بندگان همايون پريروز به مسجد سپهسالار تشريف آوردند و بيشتر از سه چهار دقيقه نمانده با كمال تغيّر تشريف برده بودند . روايت مختلف است بعضى مىگويند سبب تغيّر خاطر مبارك چند نفر زن و شكايت آنها از گرانى گوشت و نان بوده است كه در ضمن گفته بود شما به جاى اينكه به حال رعايا برسيد و تعدى نايب السلطنه را از سرما كوتاه كنيد جز پى زنها دويدن كار ديگر نداريد . مگر همان نيستيد كه چهل سال قبل از اين
هامش
( 1 ) - سفرى به دربار سلطان صاحبقران . ج 2 ، ص 602 - 607 نقل به اختصار