مقصود از وزير ميرزا عيسى پسر ميرزا موسى وزير سابق تهران است كه بعد از پدر تازه به وزارت تهران و پيشكارى نايب السلطنه ( كامران ميرزا ) برقرار شده بود . اين تصنيف را ده پانزده سال بعد در ايام كودكى شنيدهام حالا كه وزن آن را تطبيق مىكنم به آواز رهاب شور مىخورد .
بارى دشمنان ميرزا عيسى براى از كار انداختن او اين تصنيف را ساخته بودند . چنان كه به زودى ميرزا عيسى معزول و پاشا خان امين الملك به پيشكارى نايب السلطنه و وزارت تهران بر قرار شد . در زمستان سال 1288 قمرى قيمت نان به يكمن پنج قران كه پانزده شانزده برابر قيمت عادى آن بود رسيد . بطورى كه مجبور شدند از روسها استمداد كنند و شايد براى دفعه اول پاى آرد روسى كه چون از حاجى طرخان « 1 » حمل مىكردند به آرد حاجى طرخان معروف گرديد به ايران باز شد . در زمستان اين سال برف و باران بىحسابى آمد و همين بارندگى زياد در پارهاى از جاها راهبندان كرد و بيشتر مايه تلف نفوس گرديد . در بهار هم مرض حصبه و محرقه ( تيفوس ) خيلى از مردم را اعم از بىچيز و منعم به ديار فنا فرستاده بهر صورت در ماه سوم بهار 1289 قمرى بلوكات گرمسير تهران رسيد و قيمت نان بعد از يك ماهى به همان شش هفت شاهى قبل از سنوات خشكى و قحطى تنزل كرد . » « 2 »
درباره همين قحطى مولف افضل التواريخ غلامحسين افضل الملك مىنويسد : « در خاطر دارم كه در سنه هزار و دويست و هشتاد و هشت در دوره ناصريه سه سال در ايران قحط و غلا دست داد . در تمام بلاد ايران حاصل نروييد ، كار بر مردم سخت شد . قيمت يك من نان به پنج قران و ده شاهى رسيده كه دويست و بيست پول باشد . مورخين آن زمان ناقص بوده يا ملاحظهاى در كار داشته جزئيات آن زمان را ننگاشتهاند . من در آن زمان مورخ نبوده لكن همه چيز را به خاطر دارم و اكنون به صدق مىنگارم . والله به راى العين ديدم كه : مردم در سر گذرها از گرسنگى مىمردند آن وقت سايرين جمع شده به دهان او نان مىگذاشتند ، بعضى به جان آمده مىگفتند كه « يك روز و يك شب بيشتر است كه بىنان ماندهايم » بعضى ديگر از بوى نان به جان نيامده حياتشان عودت نمىكرد . و من كه بچه بودم و به محلات خارج چندان عبور نمىكردم . در اطراف خانهء خود سه نفر را چنان ديدم . و باز در ايران كار به جايى كشيد كه خون گوسفندان كشته را جمع كرده در آتش گذاشته قدرى گرم كرده مىخوردند . پوست خيك روغن و شيره را اگر مىيافتند مىخوردند . مردم بيچاره اگر بچه را پنج ساله يا شش ساله كه مميز نبود گولزده به خانهء خود
هامش
( 1 ) - نام بندرى در ساحل درياى خزر و در دلتاى رود ولگا كه امروزه به آن هشتر خان يا آسترا خان گويند .
( 2 ) - شرح زندگانى من . ج 1 ، ص 110 نقل به اختصار