تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
رعيت بواسطه گرانى و تعديات پليس و اجزاى حكومت همه دل پرى دارند . اين حركت ميرزاى آشتيانى هم مهيج شد . شايد هم دست خارج هم در اين تفتين بوده است . يك دفعه چند نفر سوار و پياده در كوچه و بازار مىافتد كه دكاكين را ببنديد كه ميرزاى مجتهد را مىخواهند از شهر بواسطه قليان بيرون كنند . روز حمايت دين و قتل كفار است . اين بود كه در ظرف يك دو ساعت اين شورش برخاست . هنوز معين نظام بيرون نرفته و اجراى حكم ننموده كه خبر رسيده به نايب السلطنه شهر شوريده ، نايب السلطنه معجلا خدمت شاه مىرود و عرض مىكند كه شما دستخط التفاتى به ميرزا حسن بنويسيد شايد فتنه بخوابد . دستخط مرحمت‌آميز چندان مؤثر نشد چرا كه اطمينان بقول شاه نداشتند . تمام اين فتنه را از امين السلطان مىدانستند . اين بود كه جمعيت هجوم‌آور شده دور ارگ را گرفته و قريب ششصدهفتصد نفر وارد ارگ مىشوند . هر چند نايب السلطنه به التماس مىخواهد مردم را ساكت كند زن و مرد عوام پرده درى نموده بناى فحش و بدگويى گذاشتند . يك نفر سيد با شمشير برهنه به نايب السلطنه حمله مىكند . نايب السلطنه به سمت خانه خود فرار مىكند . اين جمعيت او را تعاقب مىنمايد . در اين بين كرم بيك قوچاق روسى معروف مىرسد ، كرامتى نموده نايب السلطنه را به خانه‌اش مىرساند . مردم باز هجوم مىنمايند كه به خانه نايب السلطنه بريزند . معين نظام به سرباز حكم شليك مىنمايد . شصت هفتاد تير خالى مىكنند . هفت نفر كشته مىشوند مردم عقب مىروند . از آن طرف بعد از تملقات زياد و سند دادن به ميرزاى آشتيانى كه عمل تمباكو را كليه از خارج و داخل موقوف خواهم كرد . چند نفر از جانب ميرزاى آشتيانى مىافتند ميان مردم و جار مىزنند كه ميرزا مىفرمايد مردم متفرق شويد و به خانه‌هاى خود برويد ، منتظر حكم ثانى باشيد . مردم متفرق مىشوند اما از شنيدن صداى تفنگ و هياهوى مردم طورى وحشت به خلوتيان حضور دست مىدهد كه درب اسلحه خانه را باز مىنمايند و تمام عمله خلوت را اسلحه مىدهند كه به جهت دفاع حاضر شوند كه وجود مبارك را محافظت نمايند . اما از آنجايى كه خداوند حافظ وجود مبارك است شورشيان دست از فتنه برداشتند و متفرق شدند و الا اين عمله خلوت قابل دفاع نبودند . بقول فردوسى عليه الرحمه كه مىگويد :
تو را كار جز بربط و چنگ نيست * كه چنگ تو اندر خور جنگ نيست
خلاصه اين شب سارى اصلان و جمعى در خانه خوابيدند . امين السلطان از وحشت وجود شريف خودشان شب منزل نرفت . همان‌جا خوابيد . چند مرتبه عضد الملك خانه ميرزا حسن آشتيان رفت و آمد . مقارن غروب جارچى بكوچه و بازار افتاد كه مردم حكم ميرزا آشتيانى