نبود اهل خانه بيرون بيايند وحشت نمودم . شايد براى والده اتفاقى افتاده . سراسيمه از جا جسته پرسيدم چه خبر است . گفت اهل شهر به دور ارگ جمع آمدند . ارگ را گرفتهاند . تمام دكاكين شهر را بستند . مردم شهر ديدهاند . توپ مىبرند برخيز ببين چه هنگامه است . من از پنجره بالاخانه كه نگاه كردم ديدم چند دكانى كه روبروى بالاخانه بود بستهاند . گفتم شايد خداى نكرده صدمهاى بوجود مبارك شاه رسيده . خواستم لباس پوشيده بروم والده آمد مانع شد . آدم فرستادم . خبر آوردند كه قريب بيست هزار نفر دور ارگ را گرفتهاند . پانصد ششصد نفر داخل ارگ شدند و هجوم به عمارت بردند . درهاى ارگ را بسته و قشون ايستاده . اهل شهر به فرياد بلند به شاه فحش مىدهند و مىگويند امين السلطان را بفرستيد بيرون تا بكشيم . جمعى به نايب السلطنه كه ميان مردم به التماس رفته بود كه مردم را آرام كند حمله برده بودند . سرباز مجبور شده شليك كردند . هفت هشت نفر گلوله خورده مردند . « 1 » اين خبر بيشتر باعث وحشت من شد .
تا نيم ساعت به غروب مانده مردم از دور ارگ متفرق شدند . نيم ساعت از شب رفته اميرزاده سلطان ابراهيم ميرزا از دربخانه آمد . مسئله معلوم شد كه ديروز شاه دستخطى به نايب السلطنه نوشته بود كه يا اينكه فردا ميرزا حسن مجتهد آشتيانى مىرود روى منبر قليان مىكشد و مردم را بگويد قليان بكشند يا اينكه از شهر بيرون برود . نايب السلطنه دستخط مىدهد عبد الله خان والى مىبرد خدمت ميرزا حسن . جواب مىگويد قليان كه نخواهم كشيد . اما رفتن از شهر را اطاعت مىكنم . فردا خواهم رفت . امروز هم شاه به معين نظام حكم مىكند برود توى شهر به قهوهخانهها قليان بگذارد و بمردم حكم كند قليان بكشند . هر كس اطاعت نكند شكم آنها را پاره كند . اين هم نتيجه شوراى صبح بود . از اتفاق امروز كه دوشنبه است وفات سيده النسا عليها السلام بود . خانهء ميرزا حسن مجلس روضهخوانى برپا مىنمايد . تمام علما را خبر مىكند .
جمعى محض خصوصيت جمعى بواسطه فضولى حاضر مىشوند . بعد از اتمام روضه جناب ميرزا حسن مىگويد به من حكم شده يا امروز قليان بكشم يا از شهر بروم و الحال با شما وداع مىنمايم و خواهم رفت . با حال مظلوميت چكمهاى مىپوشد و مصمم رفتن مىشود . از آنجايى كه كلية قلوب مردم از [ دولت ] ايران مكدر است و نوكر باب عموما بواسطهء محرومى از خدمت ولينعمت كه تمام منحصر شده به آل زال ( منظور خانواده على اصغر خان امينالسلطان است ) و
هامش
( 1 ) - مردم در آن روز كشتگان را تا شصت هفتاد نفر مىدانستند و چون فراشان و سربازان براى محو آثار اين جنايت و جلوگيرى از تحريك بيشتر مردم مقتولين را با عجله و شتاب به اصطبل شاهى مىبردند . هيچكس در آن موقع از تعداد تلفات اطلاعى پيدا نكرد . ( نقل از كتاب تحريم تنباكو ، ابراهيم تيمورى . ص 165 . )