شمال كره براند و به ايران آورده بالاى كوه البرز هبوط نموده چهار ساعت از دسته گذشته روز سهشنبه هفتم شوال 1299 شخص مسافر در بالون يك دفعه در چادرى كه خارج عمارت شهرستانك طرف شرقى زدهاند ورود نمايد و اين اوضاع آشپزى و ترتيبات و حقهبازى كه فراهم آمده است ملاحظه نمايد و دوباره با همان بالون نشسته به هوا رود و باد او را به وطن اصلى خود برساند و بعد از ورود نزد اقوام و دوستان از او سؤال شود كه كجا رفته بودى و در اين مدت سفر چه ديدهاى و از ميان ملل و طوايف مختلفهء معظمه كه عبور و سير نمودى چه تازهاى يافتى ؟
يقينا هيچ چيزى عجيبتر از اين مجلس آشپزان ندارد كه بگويد . اگر از او سؤال كنند دولتى كه چنين آشپزان دارد بايد ترتيب ادارات او چه باشد ، مثلا قشونش به چه درجه حاضر به محاربه باشد ، اسلحهاش به چه درجه بايد كامل باشد ، وزير امور خارجهاش بايد كىباشد ، و نظم ادارهء او به چه پايه و چگونه بايد حفظ شود و حدود و حقوق سلطنت خود را در مقابل دول ديگر مشخص كند ، بىمحابا خواهد گفت چنين دولت بايد مثل ميرزا سعيد خان وزير خارجه داشته باشد و مثل ميرزا محمد رئيس دايره پولتيك و اجزاى عمدهء وزارت خارجه فيروز خان سياه و غيره و غيره و پولتيك دولت بقدرى مشوش كه ادنى بىسروپاى فرنگ بر رجال معتبر اين دولت برترى دارد . اگر از شخص بالونى سؤال شود ماليه و خزانه و اعتبار مالى و پولى دولت چگونه است خواهد گفت : آنچه حالا هست شخص قدرى هوش داشته باشد از اين مجلس آشپزان بايد جز خون جگر هيچ فايده نبرد . بلى مجلس بود مركب از رجال عمدهء اردو و چند شاهزاده مندرس هم بودند . چادرپوش دو ديركى زده بودند درصدر چادر صندلى همايون گذاشته شده بود كه هنوز تشريف نياورده بودند . عضد الملك خوانسالار و غيره و غيره در يك طرف صندلى همايونى نشسته كدوى بزرگى در دست چپ و با دست راست پوست مىكند و در دل هزار فحش مىدادند . بلافاصله ايلخانى انوشيروان ميرزا و ساير در طرف ديگر نشسته .
سيفالملك و جمعى از اعاظم خلوت در وسط چادر ، يك دسته مطرب بالا دست آنها ، پسر مليجك بالله و نديم و همبازى نشسته بودند . بعد از مطالبهء گروهى از عمله آبدارخانه و آشپزخانه دم در چادر فراش و غيره . تمام وسط چادر و فضاى خالى خوراكى از هر قسم و ادويه آلات و بقولات از هر جور و قند و شكر و آب ليمو غوره و غيره در سمت ديگر مجموعهها پر از حبوبات همه مشغول سبزى پاككردن و بادمجان و كدو پوست كردن بودند . شخصى خوزى موسوم به كربلايى كه مىگويند مكه هم رفته است و حاجى هم شده كه از اخراف عالم است
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٤٤٦