مغز بادام و پسته و فندق و كشمش و قيسى و خرما و اقسام سبزيهاى خشك و تر از پونه و گلپر و آفشن [ آبشن ] و ريحان و مشگل و خوشاروزه و گلمبه و سيبزمينى و هويج و بادنجان و لوبياسبز و گوجهفرنگى و انواع ادويه از قبيل هل و ميخك و دارچين و جوز بويا و زعفران و زردچوبه و فلفل و غيره و اقسام ميوه از هندوانه و خربوزه و خيار و هلو و انگور و سيب و گلابى و غيره و نيز شيشههاى آبليموى ممتاز و كله قند بسيار مىچيدند .
ميان سفره ، تنى چند از خواص نوازندگان جا مىگرفتند و بعضى از دلقكها و بذلهگويان از قبيل حاجىلره و حسن كماجى و غيره در گوشه و كنار ايستاده و گاه به حركتى خوش يا لطيفهاى مناسب حضار را به سرور و انبساط مىآوردند .
در صدر سفره ، قاليچهء ابريشمين گسترده صندلى شه را روى آن مىنهادند و مدعوين گرد سفره برابر مجموعهها به انتظار بيرون آمدن شاه مىنشستند . همين كه پردهدار پرده را بالا گرفته آمدن شاه را اعلام مىنمود ، حضار بر سر پاخاسته در حال احترام مىايستادند و چون شاه بالاى صندلى قرار مىگرفت همه را اجازهء نشستن مىداد . نايب السلطنه و صدراعظم در جنبين صندلى قرار مىگرفتند و يكى به پوستكندن بادنجان و ديگرى به ساييدن زعفران مىپرداخت و ساير شاهزادگان و بزرگان هر يك به پاككردن يا پوستكندن چيزى مشغول مىشدند . در اين وقت شمس الشعرا با شال كلاه به ميان سفره آمده بيتى چند در وصف آن روز و مدح شاه خوانده و فىالمجلس مخلع مىشد . آنگاه نوازندگان آهنگ عراق و حجاز كرده به اصفهان باز مىگشتند و مجد الدوله و اكبر خان نايب ناظر ملقب به سيف السلطان با كسان خود به تدريج مجموعهها را كه محتويات آن پاك و آماده شده بود ، به آشپزها مىرساندند .
شاه را در اين روز بشاشت و نشاط فراوان بود و پس از زمانى كه حاضرشدن آش را خبر مىدادند از جا برمىخاست ، حضار نيز تكليف خود را دانسته از حضور مرخص و به چادرهاى خود مىرفتند و جز خواجهسرايان كسى نمىماند . آنگاه به اشارهء شاه در اندرون را مىگشودند و اهل حرمخانه از خانم و خدمتگزار با جامههاى رنگارنگ درهم و برهم بيرون آمده با فرياد شادى گرد ديگها حلقه مىزدند . قبل از همه انيس الدوله با چمچهاى از زر ناب آش در قدح مخصوص شاه مىكشيد و پس از آن ديگران به كشيدن آش در ظروفى كه قبلا حاضر آورده بودند مىپرداختند و شاه با شعف بسيار به تماشاى بساط مىايستاد . خواجهسرايان كاسهها را به چادرها و سفرههايى كه در نقاط مختلف گسترده مىشد مىبردند و با وجود خوراكهاى ديگر كه در سفرهها حاضر بود آن روز كسى جز آش نمىخورد . دكتر طلوزان [ تولوزان ] و دكتر شيندر
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٤٤٣