تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠

شيخ شيپور

عبد الله مستوفى درباره شيخ شيپور مىنويسد : « شيخ حسين كه خودش و سايرين اسم يا لقب شيپور را روى او گذاشته بودند ، در تمام مجالس اعيانى حاضر مىشد . شيخ شيپور در سال 1295 ( ه . ش . ) مرحوم شد . در اين وقت شايد زيادتر از پنجاه سال داشت . . . . . اهل طمع و توقع هم نبود . . . بسيار موقع‌شناس بود شوخيهايش نسبت به هيچ‌كس زننده نبود . از اغنيا براى فقرا گدايى مىكرد و در هيچ خانه‌اى براى او حاجب و مانعى نبود . وقتى تازه راه‌آهن حضرت عبد العظيم راه افتاده بود ، شيخ بىبليت سوار ترن شد ، مميز از او پول كرايه و جريمه مطالبه كرد ولى نتوانست از او بگيرد و كار به شهر و رئيس كل راه‌آهن ، مسيو دنى « 1 » بلژيكى رسيد . شيخ را حبس كردند . شيخ به قدرى با تنهء سنگين خود به در محبس زد كه نزديك بود در را بشكند . بالاخره مستأصل شدند و از حبس بيرونش آوردند . مسيو دنى او را احضار و بعد از لودگيهايى كه . . . كرد ، رئيس كل نه فقط براى اين سفر بلكه براى هميشه او را از پرداخت كرايه معاف كرد . به‌عنوان ديدن امين السلطان به دربار هم مىرفت ، حتى در مسافرتهاى شاهانه جزو حاشيهء صدراعظم ملتزم ركاب بود . با وصف تمام اين لودگيها بسيار مقدس و مبرا از هر آلايشى بود . . . . سينه‌اش قبرستان خبر بود . از هيچ‌كس غيبت نمىكرد و حنجره‌اش به قدرى قوى بود كه وقتى به قول خودش « بيات گاو » مىخواند ، از صداى پيانو هم سبق مىبرد . خيليها خواستند از او تقليد كنند ولى شيخ شيپور نشدند زيرا صدق و صفا و بىاعتنايى به ماديات كه در او بود ، منحصر به خودش بود ، رحمت الله عليه . » « 2 » « در اين دوره ، دلقكهاى ديگرى هم بودند . شيخ كرنا و شغال الملك [ يا شغال الدوله ] نيز از جمله اين دلقكها هستند . شيخ كرنا مردى با استعداد بود و براى لودگى هنرهاى متعدد داشت و چون با دهنش كرنا مىزد اين نام را در مقابل نام شيخ شيپور براى خود انتخاب نمود و به آن شهرت پيدا كرد . اما شغال الملك مردى بود تنومند با عمامهء شال خليل خانى و يگانه هنرش اين بود كه ظهرها موقع نهار دم در خانه اعيان و اشراف و شاهزادگان كه معمولا بيشتر در بيرونى نهار مىخوردند مانند شغال زوزه مىكشيد و اگر احيانا هم بعضى اوقات به او اعتنايى نمىكردند ، آنقدر زوزه مىكشيد كه تا چند خانه آن طرفتر هم صدايش مىرفت تا اينكه بالاخره او را در سر
هامش
( 1 ) .Denis( 2 ) . شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 348 .