مطاربه را اندرون برده بودند براى مليجك . . . »
« پنجشنبه 21 ذى الحجه سنه 1305 ( ه ق . ) . . . دستخطى خطاب به امين السلطان كه سپرده به او باشد و به اغلب ملتزمين [ كه در شهرستانك و آشپزان شركت داشتند ] شال و خلعت داده شده بود . اسماعيل بزاز هم كه مقلد معروفى است عرض كرده بود حالا كه به هرسگ و گربه خلعت دادهايد ما را هم از اين نمد كلاهى بدهيد . شالى هم به او مرحمت شد . . . »
« جمعه 7 محرم سنه 1306 ( ه . ق . ) . . .
شنيدم ديشب در تكيهء دولت تعزيهء دير سليمان بوده و سفراى انگليس و ايتاليا و اتباعشان آمده بودند تماشا . بعد از ختم تعزيهء اسماعيل بزاز مقلد معروف با قريب دويست نفر از مقلدين و عملهء طرب بود كه با ريشهاى سفيد و عاريه و لباسهاى مختلف از فرنگى و رومى و ايرانى ورود به تكيه كردند و حركات قبيح از خودشان بيرون آوردند . طورى كه مجلس تعزيه از تماشاخانه بدتر شده . . . »
« دوشنبه 27 ربيع الثانى سنهء 1306 ( ه . ق . )
به واسطهء برف زيادى كه ديشب آمده . . . نيم ذرع برف زمين بود . . . اسماعيل بزاز پوتين دارد ، نپوشيده رفته بود . عرض مىكند كه پسرهاى مرحوم صارم الدوله كه خواهرزادههاى ظل السلطان باشند رقاصهاى مرا فريب دادهاند بردهاند و اين براى شما ننگ است كه رقاص تهران را براى ظل السلطان ببرند . شاه سقايى مأمور فرمودند كه برو و از حضرت عبد العظيم رقاصها را از پسر بانو عظمى بگيرد به اسماعيل بزاز به سپارد . . . » « 1 »
« يكشنبه 14 رجب سنه 1306 ( ه . ق . ) . . .
ديشب شاه تماشاخانه رفته بود . اسماعيل بزاز بازى « سرهنگ مجبورى » بيرون آورده بود . »
« شنبه 9 رجب سنه 1307 ( ه . ق . )
امروز خلق همايون بهتر از ديروز بود . . . ديشب هم به تماشاخانه تشريف برده بودند .
اسماعيل بزاز بازى درآورده بود . مىگويند چهار صد تومان مداخل كرده است . . . »
« شنبه 23 ربيعالثانى سنه 1310 ( ه . ق . )
امروز آشپزان معمول بود . فرقى كه با سنوات سابق داشت توبه اسماعيل بزاز است كه به جاى او اكبر غوره نامى مقلد شد و بسيار تلخ و بىمزه بود . . . . » « 2 »
هامش
( 1 ) - روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، صفحات 231 ، 591 ، 610 - 611 ، 624
( 2 ) - همان . ص 684 و 836 .