كينهجوييها شيطنتها در خاطرات خود مىنويسد :
« . . . چون صحبت از مقتضيات شيطنت در بچگى رفت ، بايد در هر موقع براى جلب تبسم قاريين يكايك را در هر زمان به قلم آرم . ازجمله هنگامى كه با ميرزا مصطفى خان پسر سوگلى مرحوم وزير « 1 » همدرس بودم ، معلمى داشتيم حاجى ملا هادى نام طالقانى كه مواظبت تام در تحصيلات پسر وزير داشت و هر وقت خطايى از او سر مىزد يا درسش را روان نمىكرد ، براى تنبيه او اين بنده را به چوب مىبست و اذيت مىكرد . هر قدر شكايت پيش پدر مىبردم و جاى چوبها را ارائه مىدادم ، مرا بدين شعر ساكت مىنمود كه :
تمتعى كه من از عمر در جهان بردم * همان جفاى پدر بود و سيلى استاد
چيزى كه بنده را بيشتر صدمه مىزد تصديقهاى بلاتصور سوگلى پدر بود كه با جامههاى مادرم خود را زينت مىنمود « 2 » اين حركت مرا تحريك به دشمنى زنپدر مىكرد . ليكن ساكت بودم و از ترس رنجانيدن پدر جرأت تعرض نداشتم . روزى كه در مكتبخانه آقا ميرزا مصطفى خان گنجشكى در دست داشت و با او بازى مىكرد . معلم غفلتا ورود نمود . مشاراليه از ترس ، گنجشك را به ميرزا معصوم خان ( سرتيپ و منتخب السلطنه حاليه ) عمهزادهاش كه در پهلويش نشسته بود تسليم داشت . معلم متغير گشت . بازخواست نمود كه وزيرزاده به جاى تحصيل نبايد اوقات خود را به گنجشك بازى مصروف دارد . ميرزا معصوم خان براى برائت ذمه دايىزادهء خود اظهار داشت كه گنجشك متعلق به مهدىخان است و او آقا را تحريك به بازى مىكند ! آخوند بىمروت فورا تركه را برداشت به صورت و كلهء بنده كوبيده و دو نفر فراش احضار نموده پاهاى بنده را به فلكه گذارده مشلق نمود . از آن ساعت بر آن شدم كه درصدد تلافى برايم و شر جناب آخوند را دفع نمايم . چون به تنهايى كار مشكل بود لابد آقازاده را به زبان خوش با خود همدست نموده درصدد برآمديم كه آخوند را بيرون كنيم .
حضرت وزير براى تشويق ما به تحصيل مقرر داشته بود كه هر قدر ما در محفوظ داشتن سورههاى قرآنى و كتاب « الفيه » و اشعار و نصايح شيخ سعدى صرف همت گماريم ، سطرى يك قران به ما انعام دهد . اتفاقا در آن روزها ما را احضار و سؤال از عبارات محفوظ فرمود . و ما سورهء مباركه به نام « عم » را در حضور يكان يكان قرائت نموده به هر يك دو تومان انعام فرمود كه
هامش
( 1 ) . منظور ميرزا سعيد خان مؤتمن الملك انصارى ، وزير امور خارجه است كه بعدها به مؤتمن الدوله ملقب شد .
( 2 ) . مادر ممتحن الدوله هنگامى كه وى 9 ساله بود درگذشت و پدرش همسر ديگرى گرفت . منظور از سوگلى پدر در اينجا نامادرى ممتحن الدوله مىباشد .