تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
آلبالو و امثال آن بود به نوبت تركه‌هايى از آن بكند و براى مكتب‌دار بياورد . متأسفانه اين روش حتى سالها پس از به وجود آمدن مدارس نوين نيز ادامه داشت . زجر و آزار مكتب‌دار نسبت به اطفال به اندازه‌اى بود كه مرخص كردن آنها از چنگ معلم خود ثواب بزرگى به‌شمار مىآمد كه دردها را شفا مىداد و حاجت‌ها را روا مىساخت ! مثلا اگر زنى در حال وضع حمل بود و كار به سختى مىكشيد ، فورا اطرافيان زائو پولى به يكى از مكتب‌داران مىدادند كه مكتب را تعطيل و شاگردان را مرخص كند ، تا به خوشى اين آزادشدگان ، خداوند به مريض آنها رحم كرده و زودتر از شكنجهء زايمان خلاصش كند . شاگرد مكتبىها براى بيان وصف حال خود شعرها داشتند :
« امروز كه روز شنبه‌س * فرداى اون يه‌شنبه‌س
پس فردا كه دوشنبه‌س * پشت سرش سه‌شنبه‌س
وقتى سه‌شنبه اومد * دنبال اون چهارشنبه‌س
پنجشنبه روز ذوقه * چون فرداش روز جمعه‌س »
و يا :
چهارشنبه كنم فكرى * پنجشنبه كنم شادى
جمعه مىكنم بازى * اى شنبه ناراضى
پاها فلك‌اندازى * چوبهاى آلبالو
پاهاى خونالود
بچه‌ها از 6 سالگى وارد مكتب مىشدند و تا هيجده سالگى به درس خواندن مىپرداختند . البته اغلب خانواده‌هاى پولدار و اشرافى براى سوادآموزى بچه‌هاى خود معلم سرخانه دعوت مىكردند كه در اين صورت از شدت شكنجه‌ها كاسته مىشد . به‌طور كلى اصول آموزش مكتب‌داران بر تكرار موضوع استوار بود درس آنقدر تكرار مىشد تا درس ملكهء ذهن شاگرد شود . معلم با صداى بلند مىگفت و شاگردان دسته جمعى پاسخ مىدادند . در مكتب ، پس از يادگرفتن سىودو حرف فارسى و عربى كه پايهء سواد شناخته مىشد ، نخست عمه جزء ، بعد قرآن ، آنگاه گلستان سعدى ، نصاب الصبيان ، جامع عباسى ، ابواب الجنان ، و . . . تدريس مىشد . بويژه آنكه شاگردان با حفظ كردن اشعار نصاب الصبيان تعداد زيادى از لغات را فرا مىگرفتند . همچنين معلم مكتب‌خانه مكلف بود تا شاگردان خود را به معارف دينى و مذهبى آشنا كرده در امر نماز بچه‌ها نظارت كافى نمايد . معلم يا آخوند در اين قسمت وظيفهء خود مىدانست كه همهء روزه مسائل دينى را از روى فتواى مرجع تقليد زمان براى شاگردان بگويد و هر روز عصر