پرش به محتوای اصلی

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحه 423

پدیدآورندگان:

ص۴۲۳
مىشود و خنده‌اى سر داده مىگويد : برو پول حمامت را هم مهمان من هستى به شرطى كه دفعه ديگر اين وقت پا به حمام نگذارى . مرد بيچاره چون به خانه مىرسد مىفهمد كه هنوز دو ساعت هم به اذان صبح باقى مانده است ! « 1 » »
پاورقی
( 1 ) . تهران قديم ، جعفر شهرى ، چاپ اميركبير ، ص 268 - 269 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحه 423 | حسين شهيدى مازندرانى