تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
دزدان و حراميان نتوانند به خانه‌هاى مردم دستبرد بزنند . اتفاقا شبى كه كنت مزبور مشغول سركشى و بازرسى محلات تهران بود در ساعت ممنوعه مىبيند شخصى در حالى كه عبايى به دوش و بقچه‌اى زير بغل دارد ، به سويى مىرود . كنت كه از اين امر متعجب شده بود پيش مىرود و مىگويد مگر نمىدانى كه در اين ساعت به موجب اعلام حكومت نظامى كسى حق رفت و آمد در خيابانهاى شهر را ندارد ؟ مرد كه چيزى از صحبتهاى كنت نمىفهميد ، اظهار مىدارد : من از حكومت نظامى و اين چيزها سر در نمىآورم و تابع بوق حمام هستم كه الآن به صدا درآمده و اعلام كرده كه حمام باز است و من هم به آنجا مىروم ! مىگويند كنت وقتى اين كلام را مىشنود نزد ناصر الدين شاه رفته و استعفاى خود را تقديم مىدارد و عرض مىنمايد كه در اين شهر يا من بايد دستور بدهم يا بوق حمام ! » « 1 »

جن و حمام

درميان مردم قديم شايع بود كه شبها در حمام جن وجود دارد و داستانهاى زيادى نيز در اين باره همواره بر سر زبانها بود . ازجمله مىگويند : « شخصى قوزى و خوش‌رفتار و خندان كه در هر كار با خوش‌رويى و خوش‌دابى « 2 » وارد شده و اكثر به آوازه‌خوانى و حتى بشكن‌زنى و رقاصى كار را ختم مىكرد از نور ماه در تربيع آخر به اشتباه افتاده ، يكى دو ساعت به فجر مانده به حمام رفت . در اين شب جن‌ها عروسى داشتند و اين حمام را براى اين احتفال « 3 » انتخاب كرده بودند . قوزى وقتى وارد حمام شد و دانست ساعت را اشتباه كرده و ميان جن‌ها گير افتاده است ، به رسم خود مشغول خنده و خوش‌دابى و خواندن و رقاصى شد . جن‌ها خيلى از شركت اين قوزى در فرح آنها خوششان آمد و گفتند حيف است كه شخص به اين خوبى ناقص باشد ، قوز او را برداشتند و چون قوزى به واسطهء اين رويهء خويش از نقص نجات يافت ، در اين شهر قوزى ديگرى هم كه به مناسبت قوزش با اين قوزى سابق كه حالا مرد تمامى شده است ، رفاقت داشت ، وقتى كه او را چنين سالم ديد بالطبع از او پرسيد : چه كرده‌اى كه قوزت رفع شده است ؟ در جواب ، قوزى سابق داستان خود را با نشانى حمام براى اين رفيق نقل كرد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 149 - 150 . ( 2 ) . داب : خو و خصلت . ( غياث اللغات ) ( 3 ) . احتفال : انجمن شدن . گرد آمدن گروهى در مجلس . ( فرهنگ معين )