موىسر و رويش و هم ابروهاى خود را تا سنين كهولت رنگ مىكند . گاه براى آنكه آن را زيباتر سازد و گاه به علت آنكه تصور مىكند با اين كار موى خود را تقويت كرده بهتر حفظ مىكند به هر تقدير موادى كه در آنجا براى رنگ كردن مو به كار مىبرند ممكن نيست كه براى رشد مو زيانآور باشد ، زيرا طاسى سر بسيار كم است و فقط در اثر بيماريهاى موروثى مشاهده مىشود .
اما در عوض موى پرپشت و محكم ايرانيان بهعنوان يكى از خصايص ملى آنها شهرت دارد .
موهايى كه به رنگ سياه درآمده به مردها ظاهر جوان مىدهد ، به حدى كه يكنفر خارجى ممكن است به سهولت در برآورد سن آنها دچار اشتباه شود . اروپاييهاى ساكن ايران نيز موى خود را رنگ مىكنند تا به رسوم و معيارهاى زيبايى آن مملكت پايبندى نشان داده باشند .
در مدتى كه بايد براى رنگ گرفتن مو در انتظار بود دلاك به انجام دادن ساير كارهايش مشغول است . وى با تيغى موهاى زايد را از اعضا و سر مىزدايد روحانيون و بهطور كلى مردمى كه هنوز عمامه بر سر دارند كاملا سر خود مىتراشند . طبق مد جديد قسمتهايى از مو در شقيقه و كاكل را دست نمىزنند . موهاى شقيقه در دو طره ، جلو و پشت گوش قرار مىگيرد ، موهاى جلو سر به صورت كاكل يا نوعى گيسوى چينى درمىآيد . . . پس از آن دلاك با كمك قطعهاى سنگ آتشفشانى به نام سنگ پا كف پا را از پينهها و قشرهاى زائد پوست پاك مىكند . اما سراسر بدن به كمك دستها مالش داده مىشود و بعد كيسهء پشمى زبرى را بر روى پوست مىكشند و بدن را با كف صابون مىپوشانند ، به صورتى كه پوست چون مخمل نرم مىشود در آخر كار هر كدام از اعضا و بخصوص ستون فقرات بار ديگر مشتمال مىشود . اين كارها در فرد شرقى حالتى از كوفتگى ايجاد مىكند و او در نتيجه سرمست و بىخود مىشود . پس از آنكه بدن به صورت مكرر با آب نيمگرم شسته شد ، شخص بار ديگر و بدون لزوم در خزينه قسمت دوم غوطه مىخورد ، وقتى كه به قسمت اول بازگشت خدمهء حمام روى او باز خشك مىاندازند و مجددا او را مشتمال مىدهند تا از اين رهگذر بدنش را خشك كند و خون را در زير پوست او به جريان اندازند كه از پس آن ديگر لباس بر تن مىكند و از حمام خارج مىشود . به هنگام خروج آدمى در وهلهء اول تقريبا احساس خستگى مىكند ، اما پس از لحظهاى اين خستگى جاى خود را به نشاطى عمومى مىدهد . هرگاه كسى به سبب سوارى طولانى خسته و كوفته شده باشد ، چنين استحمامى كافى است كه طراوت و سرزندگى اوليه را به وى بازگرداند . « 1 » »
دكتر پولاك همچنين مىنويسد :
هامش
( 1 ) . سفرنامهء پولاك ، ص 244 - 247 . نقل به اختصار .