مىكنند . باز فردا همين مسأله را تجديد مىكنند . چنان كه يك نفر عملهء نهاوندى يا طالقانى را از ششم تا چهاردهم ماه ، نزديك خانهء من ، دم در كاروانسراى زغالى سراج الملك به همين صورت انداخته و اسباب تكدى فراهم آوردند . « 1 »
سهشنبه ، 13 ربيعالثانى سنه 1311 ( ه . ق ) - ديروز عصر باد شديدى برخاست و چادر مرا انداخت . با اينكه شاه فرموده بودند در جاجرود حاضر باشم وحشت از و با حاضر نبودن بعضى تداركات مرا از اين سعادت محروم كرد . . . امروز بعد از ديدن والده به خانهء طلوزان رفتم . قسم مىخورد كه و با خيلى تخفيف پيدا كرده است . در مراجعت هم نايب سفارت آلمان را ديدم .
مىگفت در اول اين ماه يك روز هشتاد نفر از و با مردهاند ، و ليكن حالا تخفيف پيدا كرده و از روز يازدهم ماه به اين طرف بيش از روزى دو سه نفر نمىميرند . . . « 2 »
چهارشنبه ، 14 ربيع الثانى سنه 1311 قمرى - امروز هم در شهر هستم تا خداوند چه بخواهد . از معارفى كه در اين چند روز مردهاند يكى قمر الدوله ، دختر وليعهد است كه تنها بيست و چهار سال سن داشت و پنج روز قبل مرحوم شد . سبب مرگش هم اين بود كه طفل دو سال و نيمه كه و با گرفته و مرده بود و بعد خودش آب هندوانهء زيادى خورده و مبتلا به قى و اسهال شده بود . . . از معارفى كه و با گرفتهاند و خوب شدهاند ميرزا احمد خان ، پسر صدر اعظم ، بود . . . « 3 »
قهوهخانه نزديك قصر قاجار
در يادداشتهاى اعتماد السلطنه بتاريخ دوشنبه 21 محرم 1310 ( ه . ق ) ديديم كه سخن از قهوهخانهء نزديك قصر قاجار شده است . بد نيست ببينيم اين قهوهخانه امروز در كجا واقع است .
عبد الله بهرامى در خاطرات خود مىنويسد : « استخر راه شميران در نزديكى نقطهاى بود كه امروز به سيد خندان معروف شده است . بالاى قصر محل رفع خستگى اشخاصى بود كه در آن زمان به قلهك و تجريش مىرفتند . در آنجا يك قهوهچى خوراكيها براى اشخاصى كه در آنجا در زير درختان و كنار استخر توقف مىكردند ، تهيه ديده بود .
بيشتر درشكهها يا دواب كه از آنجا مىگذشتند ، حتما چند دقيقه در اين قهوهخانه مكث مىكردند . » « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 909 - 910 .
( 2 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه . ص 911 .
( 3 ) . همان ، ص 911 .
( 4 ) . خاطرات عبد الله بهرامى ، از آخر سلطنت ناصر الدين شاه تا اول كودتا ، ص 403 ، 1363 .