تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
خرمن عمر چه تعداد از مردم به دست داس مرگ درو شده است . اگرچه وضع خيابانها چيزى از آنچه بر مردم گذشته است ، به من نفهماند ، ولى همين كه به خانهء خود كه آن را به باغبانم سپرده بودم قدم گذاشتم به قدر كفايت مطالبى از اين بابت دستگيرم شد . باغبان كه با زن و دو فرزندش بعد از حركت من در اتاقهاى مستخدمين منزل گرفته بود ، به همراه دو طفلش به دليل ابتلا به و با مرده و زنش كه تنها مانده بود پيش برادر خود رفته و چون اطلاع يافت كه من برگشته‌ام پيش من آمد و كليدهاى درها را آورد . ولى اين كليدها ديگر مصرفى نداشت زيرا كه تمام درها را قبلا باز كرده بودند . از آنجا كه ميرزا عيسى ، نايب الحكومهء تهران ، نيز مرده بود و ديگر كسى نبود كه نظم شهر را حفظ كند ، در زندان‌ها را باز نموده و محبوسين را آزاد ساخته بودند . يك دسته از همين دزدان به خانهء من آمده و غير از آنچه كه قابل حمل نبود ، همه چيز را برده بودند ، حتى سعى كرده بودند تا قلابى را هم كه محكم به سقف اتاق بزرگ كوبيده بوديم از جا بكنند . » « 1 »

يادداشتهاى اعتماد السلطنه دربارهء وباى تهران

اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطرات خود دربارهء اين بلاى هولناك مىنويسد : « شنبه 19 محرم سنهء 1310 ( ه . ق ) - از ترس ناخوشى از تويسركان به اين طرف نزديك دكتر فووريه چادر مىزنم . سه از دسته رفته شاه تشريف آوردند . دربخانه رفتم . عصر اخبار تهران كه رسيد اين بود كه عفت السلطنه ، مادر ظل‌السلطان با دو خواجه شب جمعه كه پريشب باشد از و با فوت شدند مجدد الاشراف و مادر امير خان سردار و جمعى به رحمت خدا رفتند . اقلا روزى دويست نفر مىميرند . معلوم است حالت من بايد چه باشد . . . يكشنبه 20 محرم 1310 ( ه . ق ) - از آنجايى كه هيچ اعتبار به حيات و ممات نيست و كسى نمىداند تا ساعت ديگر زنده است يا نه نمىدانم بنويسم چه موقع وارد تهران مىشويم . . . اصغر وكيل كه قراول دربخانهء من است فضولى كرده بود آمده بود . اى كاش نمىآمد و اين خبر را نداشت . گفت : ديشب يكساعت از شب رفته ، بلقيس ، دختر دايهء اهل خانه ، از و با فوت شد . دوشنبه ، 21 محرم 1310 ( ه . ق ) - . . . در خيابان جمعيت زيادى ديدم . كه از بشرهء همه معلوم بود كه در ميان بلا گرفتارند . در قهوه‌خانه نزديك قصر قاجار به شيخ زين العابدين واعظ رسيدم . از و با پرسيدم . گفت : در شميران و شهر و در تمام دهات و اطراف تهران و با معركه مىكند . من با
هامش
( 1 ) . سه سال در دربار ايران ، ص 395 - 398 ، نقل به اختصار ( همه‌جا )
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 374 | حسين شهيدى مازندرانى