بازار كنار خندق بود . اين بازار چنان كه از نام آن برمىآيد ، بازارى در كنار خندق و باروى قديم تهران يعنى باروى دورهء صفوى بوده است .
بازار كنار خندق كه از سمت شرق ضميمهء خيابان ناصر خسرو مىشده است ، بازارى بوده از سهراه مسجدشاه تا ميدان شمسالعماره ، كه پيش از آن تا اوايل ميدان توپخانه امتداد داشته است . اين بازار كه يكى از پررونقترين بازارهاى شهر بهشمار مىرفت به هنگام ساختن عمارت شمس العماره و تعريض و احداث خيابان ناصريه - نام سابق خيابان ناصر خسرو - از ميان رفت .
نام ديگر بازار كنار خندق بازار شترگلو بود از جلو اين بازار ، يعنى جنوب ميدان شمس العماره در ابتداى بازارچهء مروى ، آبى از قنات شاه به وسيلهء تنبوشه بيرون جهيده در حوضچهاى مىريخت كه از نظر ضخامت و حالت ريزش شبيه گردن شتر بود و نام سهراه و بازار را از آن گرفته بودند .
همچنين به اين بازار بازار مفتبرها نيز مىگفتند . زيرا بازار كنار خندق ، از جمله پروپيمانترين بازارهاى شهر بود و مرغوبترين اجناس در آن فراهم مىآمد . تا آنجا كه حتى خريد دربار و درباريان نيز در آن صورت مىگرفت و نام بازار مفتبرها هم به اين علت به آن داده شده بود كه اجناس مورددرخواست درباريان درجهء اول را بايد كسبهء آن افتخارا تقديم مىكردند . تا آنجا كه خود شاه هم از اجناس اين بازار چشمپوشى نمىكرد . به اين صورت كه هر از چندگاه شاه به دكان يكى از كسبهء آنجا رفته بهعنوان شريك به فروشندگى اجناس آن پرداخته و اطرافيان را تكليف به خريد مىكرده كه البته قيمت اجناس در چنين مواقعى چند برابر قيمت واقعى بود و چاپلوسان هم به نشان دولتخواهى خريد بسيار مىكردند . نصف سود به دست آمده از اين فروش متعلق به صاحب دكان بود و نيم ديگر از آن شاه . امتياز ديگرى هم كه اين كار براى صاحب مغازه داشت اين بود كه از بركت وجود شاه از شر زورگويان ديگر مانند قرهنوكران در امان بوده از طرف آنها مورد تعدى و تجاوزى قرار نمىگرفتند و زيان خريدهاى بلاعوض طبقهء اول اندرون را نيز از زنها و منتسبين درجه دوم آن تلافى مىكردند . بازارى بود تا دو سه ذرع از كف خيابان ناصريه پايينتر كه پنجرههاى دكانهاى غربى آن به طرف خيابان باز مىشد و همه نوع امتعه از خوراك و پوشاك و خرازى و بلور و عطريات و عتيقه و غيره داشت .
از دكانهاى قديمى جانب شرقى يك نانوايى سنگكى بود كه نان آن از مرغوبترين نانهاى دكانهاى اطراف خود بود . اسم صاحب اين دكان حاج على جغجغه بود . زيرا اين شخص براى آنكه در موقع شلوغى نانوايى ، بچهها سر و صدا راه نيندازند آنها را به دور خود جمع كرده با جغجغههاى بوتههاى سوخته كه عبارت بود از نوعى ميوه يا خار و چيزى شبيه بادام پوستدار به رنگ قرمز جگرى كه تخمههايش در درون آن با جنباندن صدا مىداد ، آنها را بازى مىداد تا
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٣٥٣