تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
هنريش بروكش دربارهء كاروانسراى امير مىنويسد : « كاروانسرا در بزرگى روبه طرف بازار دارد و از اين در وارد حياط بزرگى مىشوند كه صحن كاروانسرا است صحن كاروانسرا با تخته سنگ‌هاى بزرگ فرش شده و در وسط آن حوضى زيبا ساخته شده است دورتادور صحن را در دوطبقه غرفه‌هايى فراگرفته‌اند كه همه‌شان پنجره‌هايى با چوب‌هاى مشبك و منبت‌كارى شده به طرف حياط دارند و در اين غرفه‌ها تجار مىنشينند و كالاهاى خود را براى فروش عرضه مىكنند . مدخل غرفه‌ها يك سردر بزرگ است كه كاشىكارىهاى زيبا دارد و اين كاروانسرا در حقيقت يك مجموعه بزرگ تجارتى تهران را تشكيل مىدهد . » « 1 » در آمار دار الخلافهء تهران مربوط به سال 1269 ( ه . ق . ) دربارهء كاروانسراى امير كه از آن با نام كاروانسراى دولت هم نام برده شده است ، آمار زير آورده شده است : « كاروانسراى دولت 5 باب فى 367 باب : از باب دالان‌ها 128 باب ، دالان اول 46 باب ، تحتانى دورو 23 باب ، فوقانى دورو 23 باب ، دالان دويم 24 باب ، تحتانى دورو 8 باب ، فوقانى دورو 8 باب ، راهر 4 باب ، فخرى « 2 » روى راهرو 4 باب ، دالان سيم 42 باب ، تحتانى دورو 21 باب ، فوقانى دورو 21 باب ، دالانى كه سمت بازار ناتمام است 16 باب ، تحتانى 4 باب ، فوقانى 4 باب ، فخرى دورو تحتانى 4 باب ، فخرى فوقانى 4 باب . از بايت تيمچه‌هايى كه در كاروانسرا واقع است ، 4 محوطه مقرر 119 باب تيمچه اول تاجرنشين 26 باب ، تحتانى دورو 8 باب ، فوقانى با سردر 10 باب ، ميان دالان تيمچه 4 باب ، راهرو 4 باب تيمچه دويم 21 باب ، تحتانى 10 باب ، فوقانى 10 باب ، طويله 1 باب . تيمچه سيم 30 باب ، تحتانى دورو 8 باب ، فوقانى با سردر 10 باب ، راهرو 4 باب ، فخرى روى راهرو 4 باب ، ميان دالان 4 باب ، تيمچه چهارم 42 باب ، تحتانى دورو 11 باب ، فوقانى دورو 11 باب ، ميان دالان طرف كاروانسرادار 4 باب ، تحتانى دوباب ، فوقانى دوباب ، راهرو 8 باب ، فخرى فوقانى 7 باب ، از بايت ضمن كاروانسرا 120 باب ، تحتانى دورو 36 باب ، فوقانى دورو 36 باب ، راهرو 20 باب ، فخرى روى راهرو 20
هامش
( 1 ) - همان ، ص 269 ( 2 ) - فخرى يكى از اصطلاحاتى است كه در آمار دار الخلافه تهران سال 1269 قمرى بارها به كار رفته است نگارنده هر چه دربارهء آن در فرهنگهاى گوناگون و حتى فرهنگ معمارى جستجو كرده آن مفهومى را كه مناسب با اين اصطلاح باشد را نيافت . حتى با برخى از صاحبنظران دانشگاهى نيز منظور از اين واژه را در ميان نهاده ولى چيزى بدست نيامد . سرانجام به سراى امير كه همان كاروانسراى دولت يا كاروانسراى امير است رفت . در آنجا پس از پرس و جو از آقاى حاج آقا اصغر كه مردى جا افتاده و گويا در آنجا مسئوليت داشت معنى فخرى را پرسيد . ايشان درباره فخرى گفتند « فخرى همان حجره و مغازه است . فرقش با دكان آن است كه دكان سكو دارد و فخرى ندارد » با سپاس از ايشان بدينگونه مسأله حل شد . م .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 350 | حسين شهيدى مازندرانى