تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

سيده ملكه خاتون

در قسمت جنوبى دولاب دركنار راه تهران به‌خراسان بقعه ساده خشتى با پوشش ضربى آجرى به نام سيده ملكه خاتون وجود دارد . باستان‌شناس معروف آقاى مصطفوى دربارهء بناى اين بقعه مىنويسد : « طاق آجرى اين بقعه به طرح گنبدهاى يك پوش بسيار قديم با آجرهاى خفته و راسته از طرف بام نمايان است . وضع بنا مىرساند كه بقعه خشتى قديمى وجود داشته در مواقع مختلف آن را تعمير نموده‌اند ايوان آجرى با طاقهاى رومى و پوشش ضربى هم در مدخل آن سمت شمال افزوده‌اند . بناى كنونى حرم شامل محوطهء مستطيل با چهار شاه‌نشين عميق و تودار در چهار طرف مىباشد و خيلى به داخل بقعه سيد ولى شباهت دارد گويا معمار هر دو بنا يك نفر باشد . بر روى مرقد محجرى چوبين و مشبك قرار دارد كه محاط در ضريح چوبى مشبكى از عهد قاجاريه است و با اطمينان كافى مىتوان گفت صورت فعلى داخل حرم از آثار زمان فتحعليشاه قاجار است كه بعد آن را تعمير و كاشيكارى نموده‌اند . از كتيبه‌هاى سنگ مرمر و كاشى آن برمىآيد كه نواب عليه سلطنت خانم ملقبه به محترم السلطنه ، بنت بديع الملك ميرزاى عماد الدوله بن محمد على ميرزا بن فتحعلى شاه قاجار در خواب ديده است كه بايد او را در جوار حضرت سيده ملكه خاتون به خاك سپارند لذا تعمير بقعه را در شهر صفر المظفر 1309 ( ه . ق . ) به نحوى شايسته انجام داد و محلى هم براى مدفن خويش منظور داشته است . مدخل فعلى بقعه از طرف شمال مشتمل بر رواق و ايوانى مىباشد ولى قبل از آن از طرف مشرق بوده است . بسيارى مردم دانشمند كه بيشتر با تاريخ سروكار دارند به احتمال قوى اين بقعه را مربوط به سيده ملكه خاتون مادر مؤيد الدوله و فخر الدولهء ديلمى مىدانند كه پاسخ مردافكنش در مقابل دعوت تهديدآميز سلطان محمود غزنوى از وقايع دلچسب تاريخ ايران است . زيارتنامهء اين محل به اين ترتيب آغاز مىشود : « السّلام عليك يا ملكه الجليلة العلية . . السّلام عليك يا خاتونة الرضية المرضية » و پس از چند سطر خطاب مىشود كه « يا بنت موسى بن جعفر و يا دخت الرّضا » و سرانجام در آخر زيارت‌نامه جملهء « المدفونة بالّرى » خوانده مىشود و بدين قرار جملهء اول زيارت‌نامه و انتهاى آن با سرگذشت سيده ملكه خاتون تطبيق مىكند . البته اظهار نظر قطعى در اين باره محتاج مدارك تاريخى معتبر بوده ، در اين مقام بيش از آنچه نقل نمود مورد
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 325 | حسين شهيدى مازندرانى