تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
شاه بابا گناه من چه بود * اين روز سياه من چه بود
صدراعظم بهر خدا * عرضم نما به شاه بابا پارك مرا پيشكش نما
شاه‌بابا گناه من چه بود * اين روز سياه من چه بود
شاه بابا گناهت را مىگه * اين روز سياهت رو مىگه جلال الدوله بچه بود * شير از براش سپرده بود و الله چيزى نخورده بود
شاه بابا گناه من چه بود * اين روز سياه من چه بود
صدراعظم در هوسه شيراز * شيراز ازم گرفت بسه مرغ دلم در قفسه
شاه بابا گناه من چه بود * اين روز سياه من چه بود » « 1 »
اعتماد السلطنه دربارهء ظل السلطان پيش از آنكه از حكومتهاى متعدد بر كنار شود مىنويسد : « جمعه 6 جمادى الاولى سنهء 1305 ( ه . ق . ) شاه سوار شدند . دوشان‌تپه تشريف بردند . در مراجعت ظل السلطان كه از حضرت عبد العظيم به خط مستقيم دوشان‌تپه رفته بود ، يعنى از اصفهان امروز وارد شد شرفياب شده بود ، كالسكه را نگاه داشته بودند . شاهزاده زمين بوسيده بود و خيلى طرف التفات شده بود . بعد درباب سفر عراق به شاهزاده فرموده بودند شاهزاده جواب خوبى نداده بود . ان‌شاء الله موقوف خواهد شد . خلاصه بعد شاهزاده را اجازه به كالسكه داده بودند . شهر تشريف آوردند . من صبح بواسطه زكام و سردى هوا سوار نشدم خانهء امين الدوله رفتم . از آنجا خانه پسر حاجى ميرزا عباسقلى ديدن حاجى عبد الرحيم پسر وكيل الدوله رفتم . بعد خانه آمدم ناهار خورده خوابيدم تازه خوابيده بودم كه امين الدوله آمد مرا برداشت پياده پارك خود برد از آنجا خانه ظل السلطان رفتم . در گل‌خانه كه تازه ساخته‌اند مدتها با من و او
هامش
( 1 ) - شرح حال عباس ميرزا ملك‌آرا ، توضيحات . ص 240 - 241