خودش كمال تسلط را داشت . جنرال واگنر خان را شاه ظاهرا براى ملاحظهء قشون ابوابجمعى او و باطنا براى تحقيق كار فرستادند . واگنر كما ينبغى بعد از مراجعت مايهء ظل السلطان را گرفت و دالغوركى وزير مختار روسيه ، هم در جاجرود اظهارات زياد در اين باب كرد و حقيقتا شاه را ترساندند ، به درجهاى كه هنگام سانديدن از سوارهاى همراه ظل السلطان ، حكم كرد تفنگ در دست نگيرند و در عوض تفنگ ، هر سوارى چوب در دست داشته باشد .
امين السلطان تعهد عزل او را نمود . روزى برحسب معمول ، اعليحضرت شاه را با تمام خدام و چاكران ظل السلطان دعوت كرد از قرار معمول پيشكش زيادى هم گذاشت عصرى كه شاه مراجعت كرد ، حكم صريح به امين السلطان شد كه ظل السلطان معزول شود . فرداى روز مهمانى ظل السلطان را احضار حضور كردند و از آنجا با امين السلطان رفتند به آبدارخانه . آنجا دستخط شاه را امين السلطان نشان داد كه شما بايد از جميع ولايات ادارهء خودتان جز اصفهان استعفا كنيد . هر چه تلاش كرد قبول نشد و حكما عرضهء استعفاء را از او گرفته ، فورا حكومتها را عوض كردند . فارس را دادند به معتمد الدوله سلطان اويس ميرزا و ساير ولايات را هم همينطور به سايرين دادند . ولى عجب است كه تا دو سه روز از ترس ظل السلطان كسى جرأت قبول اين كار را نمىكرد .
بچههاى تهران هم تصانيف زيادى در اين مقدمه ساختند . « 1 »
« گارى امير زاده كو * جام پر از باده كو
آن بچههاى ساده كو
شاهزاده جان خوب كردى رفتى * قاج زين بگير نيفتى
كو اصفهان پايتخت من * كو توپچى و كو تخت من
كو حكمهاى سخت من * اى خدا ببين اين بخت من
شاه بابا گناه من چه بود * اين روز سياه من چه بود
كو اصفهان كو شيرازه * كو صارم الدوله پرنازه
كو توپچى و كو سربازه
هامش
( 1 ) - شرح حال عباس ميرزا ملكآرا ، ص 171 - 172 .