از ساعت دوازده شب ، طبل برچين و ورچين را به صدا درمىآوردند تا پيشهوران به برچيدن بساط خود و بستن دكانها مشغول شوند . سه ساعت از شب رفته ، طبل بگير و ببند نواخته مىشد و شيپور ارگ به صدا درمىآمد كه بلافاصله درها بسته مىشد و چون پنج ساعت از شب مىگذشت جز گزمهها و سردمدارها كه صدايشان طنينانداز بود ديگر جنبندهاى در كوچه و بازار ديده نمىشد . « 1 »
عبد الله مستوفى دربارهء نقارهخانه و دورهء مشروطه مىنويسد :
وقتى كه تازه به ايران آمده بود ، بعضى مشروطهچيها كه در تظاهر تجددطلبى بىمزگى كرده و تصور مىكردند كه هرآنچه قديمى است بايد از بين برود پاپى نقارهخانه هم شدند و چندين ماه به اين بدبختها كه جز برپاداشتن رسم ديرين مملكت و استقبال و بدرقهء فرد كامل نورانيت گناهى نداشتند ، حقوق ندادند ولى اين آقايان كه حقا بايد آنها را بعد از اين واقعه آقايان ناميد از دم در نرفتند و صبحها و عصرها و حتى در شبهاى رمضان كار خود را بىگرفتن حقوق انجام دادند آنها كه در اين بىمزگىها خيلى دوآتشه بودند و حرارت به خرج مىدادند براى نقارهچيها پيغام فرستادند كه عبث به خود زحمت مىدهيد و باد به سرنا و كرنا مىكنيد ديگر نه درگذشته و نه در آينده حقوقى نخواهيد داشت . اما آقايان جواب گفتند ما براى افتخار و احياى رسم ديرين كشور مشغول كاريم و از كسى هم حقوق نمىخواهيم . اگر به ايوان سردر ارگ كه محل نوازندگى ماست احتياج داريد بگوييد راهپلهء آن را تيغه كنند تا ما نزد وجدان خود آسوده باشيم و الا تا اين راه را نبستهايد ما از كار خود دست برنمىداريم . خلاصه اينكه همين مقاومت چند ماههء آنها سبب شد كه بعدها دست از بىمزگى برداشتند و براى آنها حقوق برقرار كردند . . .
. . . رضا شاه . . . هم اول حملهاى كه به اساس سلطنت قاجاريه وارد آورد تصرف نقارهخانه بود كه با انتقال محل آن از سردر ارگ به سردر تازهساز ميدان مشق ، اين تصرف را عملى كرد و در حقيقت اين علامت سلطنت را از مقر قديم خود كند و تحت امر خود كرد تا توجه عامه را نسبت به اقتدار خود بيشتر جلب نمايد . « 2 »
عمارت مسعوديه
يكى ديگر از بناهاى دورهء ناصرى كه خوشبختانه بخشى از آن برجاى مانده است ، عمارت
هامش
( 1 ) - ايران قديم و تهران قديم ، ص 241 .
( 2 ) - شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 420 - 421 .