تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
كسى از اندوختهء آن خبرى نداشت و عامه به پرى اين خزانه خيلى اعتماد داشتند . هروقت كه حرفى از سرمايه‌هاى دول اروپا به ميان مىآمد ، مىگفتند اگر سياست شاه اقتضا كند كه در خزانهء اندرون را باز نمايد خيلى بيشتر از اين سرمايه‌ها مىتواند پول طلا بيرون بريزد . اما خواص كه يا واقعا با عامه هم عقيده بودند يا ورود در اين مبحث را تكليف خود نمىدانستند ساكت بودند . . . به‌طورى كه طلاى مسكوك و غيرمسكوك اين خزانه را هيچ‌كس كمتر از صدكرور تومان - پنجاه ميليون تومان - آن روز نمىدانست فقط ناصر الدين شاه بود كه از اين خزانه باخبر بود . » « 1 » در اينجا بىمناسب نيست كه دربارهء جواهرات سلطنتى و رويدادهايى كه در زمان ناصر الدين شاه بر سر الماس درياى نور اتفاق افتاد ، اشاره‌اى داشته باشيم . عبد الله مستوفى دراين‌باره نوشته است : « يكى از پيشخدمتهاى شاه مىگويد : روزى در سر حمام كه معمولا شاه صبحانهء خود را در آنجا صرف مىكرد ، شرفياب بودم مشغول لباس پوشيدن بود در آن روز مىخواست الماس درياى نور را جلو كلاه خود نصب نمايد ، درضمن عمل جواهر گرانبها را دستش رها شد روى كاشيها افتاد شاه با اضطراب عجيبى خم شده آن را برداشت و با دقت تمام در آن نظر افكند همين كه از سلامت ماندن آن مطمئن شد به سجده افتاد . وقتى سربلند كرد به چند نفرى كه حاضر بوديم گفت : شكر من براى جنبهء مالى اين جواهر نبود بلكه براى اين بود كه اگر اين قطعهء نفيس عيبى مىكرد ، در تواريخ مىنوشتند نادر شاه اين جواهر را از هندوستان آورد و ناصر الدين شاه آن را شكست يا معيوب كرد . » « 2 » قسمت ديگر خزانه ، خزانهء بقاياى مالياتهاى كشور و عايدات ساير ممرهاى دولتى و اين قسمت بود كه تحت رياست معير الممالك‌ها و امين السلطان‌ها اداره مىشد . . . حساب خزانه هر سال به‌وسيلهء مستوفى رسيدگى و نوشته مىشد . . . و به صحهء شاه مىرسيد و همان حساب صحه شده به منزلهء مفاصاى خزانه‌دار بود ديگر از قسمتهاى بيوتات سلطنتى ضرابخانه بود

ضرابخانه

دهكدهء ضرابخانه در پنج كيلومترى جنوب‌شرقى امامزاده صالح تجريش و سر راه تهران به سلطنت‌آباد است كه ضرابخانه دورهء ناصرى و دورهء مظفرى در اين ناحيه قرار داشت و مهران
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 391 ( 2 ) - همان ، ص 392 - 393