تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
ايوان آينه‌كارى بالاخانه آن نصب بود از ريشه كنده شد و يك مدخل بسيار زشتى از آجر تراشيدهء قرمز جاى آن را گرفت كه آن هم در نوبت خود در دو سال قبل خراب شده و در آينده بايد مدخل زيباى سنگى يا سيمانى كه در خور عمارت پشت آن باشد در اين نقطه بناكنند . شاه به اين حياطها نمىرفت و منزل او همان عمارت خوابگاه بود . زنهاى او هم بدون احضار نزد او نمىرفتند . . . نزديك اتاق خواب او مستحفظها بودند كه با سارى اصلان رئيس خود تا صبح كشيك مىداده‌اند . ( سارى اصلان اصلا تركى و بمعنى شيرزرد است و اين لقب مخصوص رئيس مستحفظين شبانهء شاه و شايد در خانوادهء سارى اصلان اخير موروثى بوده است ) در مسافرتها هم اين رسم ترك نمىشد و نزديك سراپردهء شاه اين كشيك برقرار بوده است شاه هر روز صبح حمام مىرفته و حمام مخصوص او جنب بيرونى بوده و در سر حمام گاهى رجال را مىپذيرفته و دستوراتى به آنها مىداده است . » « 1 » عبد الله مستوفى چند صفحه بعد ، دربارهء خلوت شاه ، مىنويسد : « سرآمد و مركز تمام بيوتات و كارخانهء آدم‌سازى براى دستگاه دولت و محل امتحان و اختيار شاه از درجهء صحت عمل و لياقت رجال آينده مملكت خلوت شاه بود . » در اينجا عبد الله مستوفى دربارهء خلوت شاه در زيرنويس صفحه ، چنين توضيح داده است : « آنچه امروز به آن دربار مىگويند در آن زمان خلوت و كاركنان آن را عمله خلوت و رئيس آنها را ريش‌سفيد خلوت موسوم كرده بودند . ريش‌سفيد خلوت چيزى نظير وزير دربار امروز بوده است - منظور از امروز سال 1321 ( ه ش . ) است - با اين تفاوت كه ريش‌سفيدان خلوت آن دوره مردمانى كار به‌هم‌انداز و باسياست بودند . . . بعدها ناصر الدين شاه لقب ريش‌سفيد را به وزير حضور تغيير داد . از زمان ميرزا حسين خان مشيرالدوله به بعد سپهسالار دربار با مضاف‌اليه اعظم همان معنى را داشت كه امروز از آن به دولت تعبير مىشود . ديگر وزير دربار اعظم كارش به رياست خلوت شاه منحصر نبود و اين لقب از اينكه وزير اعظم بخوانند وزير دربار اعظم مىگفتند . درزمان سلطنت مظفرالدين شاه به لقب وزير دربار تقريبا بمعنى امروزهء آن برمىخوريم و حكيم‌الملك و بعد از او امير بهادر كه هر يك در نوبت خود در مزاج شاه خيلى نفوذ داشتند و شخص اول دربار بودند به اين لقب ملقب شدند . اما وزارت دربار تيمورتاش غير از تمام اين وزير دربارها بود و او نمايندهء اقتدار شخص
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 380 - 382 ، با اندك اختصار .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 265 | حسين شهيدى مازندرانى