اعضاى خزانه نشست . با بيانى سليس عنوان تدليس كرد . از جانب تجار و كسبهء بازارى ضرر و زحمت افزونى پول سياه و افتادن از رواج را بيهوده تكرار نموده و ضمنا گفت آنچه به نظر مىآيد باعث عمدهء تنزل فاحش و كساد بىعلاج پول سياه صرافان رهنشين يعنى توپچى و سرباز است و از اينكه در دواير پست و تلگراف مسكوك مسى را رد مىكنند و در اجارات و معاملات شهرى پول مس قبول نمىشود . با حضور امين الملك ، نايب السلطنه و ديگران نخواستند به مقالات حاجى محمد حسن اعتراض كنند و در معنى با صدراعظم معارضه كرده باشند سرها به جيب تفكر بود و زبان در دهان خردمند با كليد تأمل بسته .
تنها محمد حسن خان اعتماد السلطنه از ميان جمع به زبان آمد كه جناب حاجى تو را به اين مجلس به چارهجويى نخواسته و براى مشورت نياوردهاند ، جواب عموم خلق و پيرزنهاى ايران را بگو كه آتش ظلم تو همه را سوخته است . معامله توپچى و سرباز رهنشين و مردودى پول مس در پست و تلگراف و اجارات و معاملات به رفع و منبع اين آشوب چه ربط دارد . بالفرض كه اين اعتراض من در مقامات بلند تقصير بزرگ و گناه لايغفر باشد و مرا به اين جرم اخراج بلد و طرح و رد كنند ، هر چه باداباد از زبان ايران و وطن خودم مىگويم ، آنچه طلا و نقره در جيب و بغل و صندوقهاى مقفل مردم بود به ترويج اين پول دغل ربودى و به فروش زرى بدل ، اطلس مهمل ، تقلبات ديگر ايرانيها را گدا كردى . امروز به جاى آنكه متعهد برداشتن زوايد پول سياه و اعادت اعتبار آن در رواج و تداول شوى به اين پريشانگويى طفره در جواب حسابدارى .
حاجى خائن الضرب هيچ انتظار نداشت با حضور حماة آواز مثل اعتماد السلطنه كه به جبن و ظاهرسازى و تملق مشهور بود اين تاخت و توبيخ ببيند . جنگ را به جوباره انداخت كه شماها در دربخانه با يكديگر عرض داريد ، تقصير من فقير كرباس فروش چيست . ضرابخانه چند دست گشته است . پول سياه را كه تنها من سكه نكردم . . . دفتر دارد ، حساب دارد ، من ديگر تكليف خودم را نمىدانم . در اين مجلس بنشينم ، شاه مالك الرقاب است ، هر چه دارم ضبط كنند ، سر خود را بگيرم از اين خراب شده آواره شوم . امينالدوله به حاجى محمد حسن پرخاش كرده بود كه اين كلمات مناسب اين محضر نيست . اين طفرهها ذمهء تو را از اين مفسده برى نمىكند . بايد از نشستن و گفتن و برخاستن نتيجه داشته باشيم . اعتقاد من اين است كه به ماجراى رجوعكردن و حساب مقدار پول مس كه سكه و منتشر شده است ، از حاجى خواستن ، وقت ضايع كردن است . بايد حاجى محمد حسن ملتزم شود همان تدبير صرافى را كه چندين سال در حفظ رواج مسكوكات مسين معمول مىداشت و گماشتگان او در هر نقطه و فورى در پول سياه و تنزلى در
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٢٤٠