تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
دويست نفر در تكيه جمع بودند . جز صدراعظم و نايب السلطنه ساير وزرا و اعيان مملكت حاضر بودند . دست‌خطى قرائت شد به اين مضمون كه از قرارى كه به عرض رسيده نصر السلطنه در عيار و وزن پول تقلب كرده و خود او مدعى بر اين است كه تقلب ننموده ، شما رسيدگى نماييد و هيچ ملاحظه نكنيد . اگر تدليس نكرده است ضرابخانه كماكان در دست او باشد و اگر تقلبى كرده او را از اين كار خلع كنيد و به امين همايون و حاجى محمد حسن واگذار نماييد . بعد از قرائت اين دست‌خط ، آرا بر اين قرار گرفت كه مقدارى پول نقرهء حاجى محمد حسن و مقدارى از پول نقرهء نصر السلطنه به يك ميزان و عدد حاضر كنند تا انكشاف اين مسأله بشود . بنا شد بروند از بازار پول بياورند . من گفتم طرفين اگر از مقدمه خبر نداشتند اين كار سهل بود . اما چون اطلاع دارند احتمال مىرود در پولى كه از بازار بياورند تدليس كنند . بهتر اين است كه امين الملك برود از خزانهء اندرون يك كيسه پول نصر السلطنه و يك كيسه پول حاجى محمد حسن را بياورد تا بسنجيم . حضرات حضار اين راى را پسنديدند . امين الملك به اندرون رفته دو كيسه ، هر يك دويست و پنجاه تومان از پول طرفين آورد . اول با ترازو كشيدند . پول نصر السلطنه در دويست و پنجاه تومان دو تومان كسر وزن داشت و پول حاجى محمد حسن تمام بود . نصر السلطنه بناى هياهو و داد و بيداد را گذاشت كه امين الملك طرفدارى از حاجى محمد حسن كرده ، به عبارت اخرى تقلب كرده است . من دوباره گفتم با امين الملك دو نفر ديگر دوباره بروند از خزانه باز پول بياورند تا رفع شبهه بشود . امين الملك هم بدون تغير در كمال ملايمت و آرامى دفعهء ثانى با امين‌الدوله و صاحبديوان و جمعى ديگر مجددا به خزانهء اندرون رفته و اين دفعه شش كيسه پول آوردند . هر كدام دويست و پنجاه تومان . سه كيسه از پول حاجى محمد حسن و سه كيسه از پول نصر السلطنه ، وزن كردند . همانطور كسر داشت . بنا شد قال بگذارند . يهودىها را لخت كردند . امين‌الدوله سه ساعت تمام پهلوى كوره و زغال روبروى آفتاب ايستاد . از پول طرفين بيست تومان قال گذاشتند . در بيست تومان نصر السلطنه كسر عيار پنج مثقال بود . بعد كه حساب نمودند از هزار تومان ايشان از كسر عيار و كسر ديگر ، سيزده تومان تقلب شده بود . نصر السلطنه بناى داد و بيداد و فحش و هرزگى را گذاشت . كسى اعتنا نكرد . صورت‌مجلس نوشتند و مهر كردند . به من دادند مهر كنم . گفتم تا حاجى محمد حسن و نصر السلطنه مهر نكنند من مهر نمىكنم . حضرات ملتفت مقصود من نشدند . تنها حاجى محمد حسن فهميد كه منظور من چيست و فى الفور مهر كرد . نصر السلطنه نمىخواست مهر كند . من به جاى امين السلطنه اشاره كردم كه به مهر آن لازم است . او اصرار در مهر و نصر السلطنه