يكطبقه صرفنظر و آن را خراب كردند . طبقهء اول متعلق به وزراء و حكام ولايات بود كه هر وزارتخانه و ايالات يا ولايتى يكى از طاقها را بايد تزيين كرده لوازم در آن داشته باشد . اعيان شهر به مناسبت خصوصيت با پيشكار حاكم ، يا رفاقت با وزير ، با اين طاقنماها با دعوت و بى دعوت مىآمدند و اكثر نهار [ ناهار ] هم به آنها داده مىشد . پلههاى منبر مانند جلو طاقنما را با جار و لاله و آيينه و گلدان كه مرتب و طبقه به طبقه روى پلهها مىچيدند و خود طاقنماها را با ديواركوب و چلچراغ ، زينت مىكردند . تزئين دو غرفه اشكوب دوم و سوم كه روى طاقنماى هر ولايت بود نيز با وزارتخانه يا ولايت صاحب همان طاقنماى زير بود . منتهى تزيين آنها در هر طبقه جز سه چهلچراغ كه وسطى بزرگتر و طرفين كوچكتر و از چوببندى جلو اين طاقنماها آويخته شده بود چيز ديگرى نبود و جلو اين غرفههاى فوقانى پردهء زنبورى مىكشيدند و هر غرفه متعلق به يكى از زنهاى شاه بود كه آن هم مهمانهاى خود را كه از خانوادههاى اعيان بودند براى نهار [ ناهار ] دعوت كرده ، نهار [ ناهار ] را در اندرون مىخوردند و عصر براى تماشاى تعزيه به غرفه مخصوص خانم دعوتكننده مىآمدند ، نمايش تعزيه در شبانه روز دو نوبت يكى عصر از سه تا نيمساعت قبل از غروب و ديگر از دو تا پنج و شش ساعت از شب گذشته بود .
اتاق شاه يكى از غرفههاى فوقانى بود كه جلو آن پردهاى از گاز مشكى آويخته و شبها هم چراغى در آن روشن نمىكردند كه شاه و مردم آزادانه به تماشاى خود مشغول باشند . معهذا در غرفههاى روبروى غرفه شاه ، حاضرين ادب را رعايت كرده مؤدبتر از ساير غرفهها مىنشستند . » « 1 »
علاوه بر برگزارى مراسم تعزيه ، كارهاى ديگرى هم در تكيه دولت انجام مىگرفت ، ازجمله در ماه ذيقعدهء سال 1311 ( ه . ق ) براى رسيدگى به تقلبهايى كه توسط محمد ولى خان تنكابنى نصر السلطنه در سكهها كرده بود . اعتماد السلطنه در اين باره نويسد :
چهارشنبه 25 ذى القعهده سنهء 1311 ( ه . ق . )
امروز روز عجيبى است و شايستهء اين است كه اقلا پنج هزار بيت در تفصيل امروز نوشته شود ، و ما به اجمال و اختصار مىپردازيم . ديشب ابلاغى حاج امين السلطنه نوشته بود كه امروز صبح در تكيهء دولت حاضر باشيم . خود اين ابلاغ محل تعجب بود كه به تكيهء دولت براى چه بايد برويم . صبحزود كه به آنجا رفتيم ، معلوم شد بندگان همايون هم سوار مىشوند . جمعيت زيادى از وزير و امير و دبير و مدير ارمنى و يهودى و زرگر و صراف و تاجر ديدم كه متجاوز از
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 293 .