تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
انكار به مهر نكردن . تا كار به مجادله رسيد . دست به يقه شدند و فحش دادند . آخر حاجى امين السلطنه مهراند [ از مصدر جعلى مهرانيدن به معنى مهر كردن ] و پدر نصر السلطنه را درآورند . چرا كه از اين به بعد نصر السلطنه اگر دولت عرضه داشته باشد و نايب السلطنه بگذارد ، حق مطالبهء پنجاه‌هزار تومان پيشكش كه در اول داده بود ، ندارد . زيرا كه علاوه بر مداخلهاى ديگر كه قريب يك كرور است ، در همين تقلب عيار و وزن قريب هشتاد هزار تومان فايده برده است . اما نه در رجال دولت به اصطلاح عوام آن پيزى است كه سراپا هيزى ، و نه در نايب السلطنه و حاميان وى چنان دولتخواهى كه بگذارند اين كار سر بگيرد . خلاصه من در ايران گمان نمىكنم كه همچنين مجلس به اين دقت و صداقت تا به حال منعقد شده باشد . » « 1 » جلسهء ديگرى كه در تكيهء دولت تشكيل شد ، مربوط به تقلب در عيار و وزن سكه‌هاى نقره و رواج سكه‌هاى مسين توسط حاجى محمد حسن - كمپانى - امين الضرب بود . امين الدوله در خاطرات سياسى خود به اين جلسه اشاره كرده ، مىنويسد : « . . . وفور مسكوكات مسين از حد نصاب گذشت . . . همهء مملكت از اين ستم ناقع و زنگار قاتل مهوع منقلب شد . حاجى محمد حسن را به مقام بازخواست آوردند ، به آن‌گونه زبان‌بازى و مغلطه كه فن او بود از شاخى به شاخ ديگر جست و بهانه‌ها براى طفره و تعلل جست كه شتر را به در خانه ديگران بخواباند و شتر به جانب ديگر متوجه شود ، به خرج نرفت . لاجرم به حكم همايون مقرر گرديد كه در حضور نايب السلطنه معدودى از خاصان خلوت و اعضاى حكومت و نخبهء تجار انجمن شوند و به اين زحمت و ضرر عام نهايتى دهند . مجلسى آراسته شد و حاجى محمد حسن بىخجالت در زمرهء تجار نشست . گويا او را به مشورت آورده‌اند و مورد مسئوليت نيست . نايب السلطنه از امين‌الدوله خواست كه چون به مبادى و مجارى امر مطلع و به حكم و ارادهء همايون مسبوق است آغاز سخن و افتتاح كلام كند : امين الدوله صورت حال و مقصود از ساختن انجمن را بر سبيل ايجاز و اجمال بيان كرد كه چون همه مىدانند و تجار از طهران و ديگر بلاد ايران بهتر خبر دارند . تفصيل مسأله تضييع وقت است و چون خود امين الضرب از همه كس به فساد و اشكال حاضر و خبيرتر است بايد چارهء تعديل عمل و برداشتن آنچه از پول سياه زياده بر حاجت خلق منتشر شده است از خود او خواست . حاجى محمد حسن از حاشيهء مجلس به متن آمد ، مقابل امين الملك و در سلك
هامش
( 1 ) - روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 952 - 953 ، و براى اطلاع بيشتر بنگريد به خاطرات سياسى امين الدوله ، ص 129 - 130 .