تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
شده و جاى آن است كه بر اين احمق رحمت آورند و او را تصديق فرمايند . » همين كه شاه در مقابل اين شفاعت به عادت خود انكارى نكرد ، باقى رجال هم به جرأت آمدند و هر يك چيزى به نفع محكوم به عرض رساندند و شاه نيز بالاخره با نثار چند تا فحش به زهرمارخان او را عفو كرد . ابتدا در اتاق و بعد در راهرو و آخر الامر در حياط صداى « عفو كردند ، تصدق فرمودند » بلند شد و به گوش فراشباشى رسيد . او هم در نوبت خود با صداى بلند شنيده‌ها را تكرار كرد و اين درست در موقعى بود كه ديگ جوش آمده بود و دژخيم‌ها به يخهء محكوم چسبيده بودند و او را نزديك مىآوردند و اگر يك لحظه خبر عفو شاه ديرتر به پاى ديگ مىرسيد ، آبگوشت افشارى پخته مىشد . از صداى « عفو فرمودند » فراشباشى ، دژخيم‌ها دست از گريبان محكوم برداشتند ، ولى با كمال تعجب ديدند زهرمارخان با عجله به سمت نردبانى كه كنار ديگ گذاشته‌اند ، مىرود . جلوى او را گرفته و مىگويند : « مگر نشنيديد كه شاه شما را بخشيده است ؟ » مىگويد : « چرا ! اما زهرمار از لب ديگ برنمىگردد » و دژخيمان را عقب مىراند و مىخواهد از نردبان بالا رود و خود را در ديگ بيندازد . البته دژخيمان ممانعت مىكردند و مدتى اين كشمكش در كار بود تا بالاخره به امر فراشباشى ديگ آب جوش را سرنگون نمودند و وسيلهء انتحار خان افشار را از بين بردند . پس از آن ديگر جملهء زهرمار از لب ديگ برنمىگردد مثل ساير شد و حتى امروز هم در نظاير به كار مىرود » « 1 »

سفر ادوارد براون به تهران

پيش از آنكه به تأسيسات مدنى و بناهاى معروف دوره ناصرى پس از توسعه تهران بپردازيم ، جا دارد از سفرنامه ديگرى كه توسط ادوارد براون نوشته شده ياد كنيم و ببينيم كه وى درباره تهران چه نوشته است . ادوارد براون در سال 1305 ( ه . ق ) 1887 ( م . ) به ايران سفر كرد و تا سال 1888 نيز در كشور ما ماند . يكى از يادگارهاى اين سفر كتاب پرآوازهء يكسال در ميان ايرانيان بود . ادوارد براون در اين كتاب تهران را چنين وصف مىكند : « شهر تهران كنونى يك شهر بزرگ است كه در يك فلات مرتفع واقع شده ولى خود مكان شهر قدرى در گودى است ، به‌طورى كه وقتى مسافر از طرف جلگه به تهران نزديك مىشود تا
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من ، ج اول ، ص 16 - 17 .