و كرمانى بودند . فراشباشى محبسى هم به اسم انبار در دسترس خود داشت . كسى كه به اين محبس مىرفت ، به اين زودىها اميد بيرون آمدن نداشت و شايد پارهاى از زندانيان محكوم به اعدام بىسروصدا هم مىشدند . دراين انبار ، چاهى هم بود كه مدفن اين گونه محكومين به اعدام بود . ولى ناصر الدين شاه بيهوده كسى را به اين قبيل مرگها گرفتار نمىكرد و سر و صدا و هياهوى اين اثاثهء قدرت بيشتر از واقع امر بود . معهذا هيچوقت آدمكش و قطاع الطريق را بىمجازات رها نمىكرد و با عجلهء عجيبى آنها را به وسيلهء ميرغضبان فراشخانه اعدام مىنمود . » « 1 »
دكتر پولاك نيز دربارهء زندانهاى تهران مىنويسد :
« مخارج زندانيان از كيسهء خود ايشان است ، يا از محل انفاق نيكوكاران . اين سيهروزان سالها در آنجا مىمانند ، بدون اينكه از آنان بازجويى شود تا سرانجام حصبه ، و با يا بيمارى واگيردار ديگرى آنها را نابود سازد . فقط گاهى سر و كلهء ميرغضبى آنجا پيدا مىشود تا به امتثال امر ، قربانى را براى اعدام از بين آنها بيرون بكشد . به هنگام شيوع بيمارى يا حدوث واقعهاى سرورانگيز تعدادى از اين زندانيان آزاد مىشوند كه البته اين ترخيص هيچ ارتباطى با سنگينى يا سبكى جرم ندارد . بلكه مربوط مىشود به مبلغى كه هر كس مىتواند براى خلاصى خود به رييس زندان بپردازد . . . » « 2 »
ماجراى آبگوشت افشارى
پيش از آنكه دنباله مطالب را ادامه دهيم جا دارد به ماجراى آبگوشت افشارى ، كه مربوط مىشود به در ديگ انداختن و پختن نصر اللّه خان افشار ، معروف به زهرمارخان اشاره كنيم :
« گويند وقتى كه آقا محمد خان در يكى از مسافرتهاى جنگى خود بود ، سفيرى از طرف يكى از خانهاى تركستان براى رساندن جواب يك نامه به دربار به ايران آمد . معلوم است اين سفارت كاملا تشريفاتى است و سفير جز نطق رسمى ، در روزبار ، حضور و تسليم جواب نامه و استماع نطق جوابى شاهكارى ندارد . اعيان كشور مدتى سفير را معطل كردند ، شاه نيامد ، از طرف ديگر سفير هم بىتابى مىكرد و مىگفت مرا به محلى كه شاه در آنجاست بفرستيد زيرا تأخير من موجب نگرانى و در مراجعت سبب مؤاخذه از من خواهد شد . رجال دربار هم فرستادن سفير را
هامش
( 1 ) - شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 405 .
( 2 ) - سفرنامهء پولاك ، ص 228 .