[ انبار شاهى ] محبوس شدهاند بهتر است . آنجا افراد بر حسب جرم و جنايتى كه مرتكب شدهاند ، آنها را به صورت دستههاى پنج تا شش نفرى با غل و زنجيرهايى از گردن يا در كمر و يا در پاها به هم بستهاند . زنجيرها آنقدر سنگين است كه زندانىها به زحمت مىتوانند وزن آن را تحمل كنند . گاهى يكى را بهطور مجرد به حلقهء محكمى در ديوار مىبندند . مدت ايامى كه زندانيان بايد در زندان بمانند ، هيچوقت معلوم نيست . آنها در زندان طعمهء انواع و اقسام حشرات موذى هستند و گرسنگى هم بيداد مىكند . چون جز يكتكه نان خالى و يك كوزه آب چيز ديگرى به آنها داده نمىشود . روى كفت نمور زندان مىخوابند ، بدون آنكه اثرى از تابش آفتاب را ببينند و يا جز بوى زننده سرداب ، هواى تازهاى استنشاق كنند . آنها براى رهايى كامل از چنين وضع فلاكتبار فقط به اميد و در انتظار مرگ هستند . اميد و انتظارى كه خيلى زود به تحقق مىانجامد و اغلب وقتى كه به سراغ آنها مىروند با جسدهايى كه به بند آهنى بسته شده است ، روبرو مىشوند . « 1 » »
مهدى بامداد نيز دربارهء زندانهاى موسوم به انبار مىنويسد :
انبار دخمهاى بوده است در ارك ، تاريك ، بسيار نمناك ، پر از حشرات و به كلى بر خلاف حفظ الصحه و در اين مثل كه مرگ مىخواهى برو گيلان بايد گفته شود اگر مرگ مىخواهى برو انبار . « 2 »
يادداشتهاى عبد الله مستوفى
عبد اللّه مستوفى در شرح زندگانى من ، دربارهء محبس انبار و همچنين فراشباشى و فراشخانهء دورهء ناصرى مىنويسد :
« فراش صيغهء مبالغهء فرش كردن است . كسى كه فرش مىكند ، البته روى فرش جاروب هم مىكشد ، پس جاروبكشى هم لازمه فراشى است . همين كه جاروب كردند ، البته بايد آب هم بپاشند ، بنابراين آبپاشى را هم مىتوان با فراش مناسب دانست . چادر و دستگاه و تخت زدن هم چون مقدمه فرش كردن مىباشد ، ممكن است به فراش چسبانده و جزو كار او قرار گيرد .
دسته جاروب و گاو سر چادر تحويل فراش مىشود ، پس براى تنبيهات بدنى كه گاهى در ادوار سابق معمول مىداشتند ، آلت تنبيه را بايد فراش بياورد و وقتى كه مىآورد ، به امر آقا ، خودش هم
هامش
( 1 ) - همان ، ص 124 - 125 .
( 2 ) - شرح حال رجال ايران ، ج 6 ، ص 221 ، يادداشت 4 و ص 88 يادداشت 2 .