مادام كارلاسرنا در جاى ديگر از سفرنامهء خود دربارهء زندانهاى تهران و انواع مختلف تنبيهات مطالب جالبى نوشته است كه به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم .
وى مىنويسد :
« در تهران فرصتى به دست آوردم كه در خانهء اشخاص عادى از زندانهايى ديدن كنم و در آنها شاهد آنچنان صحنههايى باشم كه اگر همه را برايتان توصيف كنم آن را به حساب عبارت معروف « جهان ديده بسيار گويد دروغ » خواهيد گذاشت .
زندانهاى ايران به چند دسته تقسيم مىشوند . اما همهء آنها وضع بسيار رقتانگيز دارند . آن دسته زندانهايى كه تعدادشان از همه بيشتر است ، عبارت از زندانهايى است كه هر شخصيت بلند پايه در خانهء مسكونى خود دارد . هر ايرانى صاحبنام خيال مىكند كه اگر شخصا افرادى را محاكمه و مجازات نكند ، مقام اجتماعى وى تنزل پيدا خواهد كرد . نتيجه آنكه هر شخصيتى به ناحق به خود اجازه و حق مىدهد ، مقصرين را به چوب ببندد و يا زير نظر و مراقبت افراد خود ، در خانهاش زندانى كند . او حتى انجام چنين خدمتى نسبت به زيردستان و دوستان و آشنايانش را نيز از وظايف شخصى خود مىپندارد . اين حق براى همه هست و موجب اجحافات و افراطكارىهاى انكارناپذير گرديده است ، هر چند كه سنت رايج در كشور ، راه اغماض و چشمپوشى را نيز در اين مورد بازگذاشته است . زندان حاكم تهران ، از آن دسته زندانهايى است كه در آن بيش از جاهاى ديگر متهم نگهداشتهاند . اين زندان در گوشهاى از يكى از راهروهاى بازار ، كه بر حسب موقعيتش « چهار راه » ناميده مىشود قرار دارد . هنگام روز زندانىها را در زيرزمين در حالى كه گردن ، پاها و يا دستهاى آنها را در زنجير بستهاند نگه مىدارند و در شب آنان را به تيرى مىبندد و هرگونه حركتى از آنها سلب مىشود . اين زندان از سوى دولت به يك شخص عادى اجاره داده مىشود و چون پول غذاى زندانيان از بودجه دولتى تأمين و پرداخت نمىشود ، هر كدام از افراد زندانى پول غذاى خود را به اجارهدار زندان مىپردازند و همين پولها محل درآمد وى را تشكيل مىدهند . نظر بهاينكه صدقهدادن و احسان در ايران خيلى متداول است ، بسيارى از عابرين هنگام عبور از كنار زندان ، پول سياهى به كف دست زندانيان ، كه نصف آنان بىگناهاند مىاندازند . تعداد زيادى از آنان سر هيچ حبس شدهاند و همانطور هم بدون محاكمه و بازپرسى قضايى ، آزاد مىشوند . درموقع دستگيرى نيز همه نوع تنبيه و مجازات دربارهء آنان مجاز محسوب و بىحساب و كتاب فى المجلس اعمال مىشود .
باوجوداين وضع آنان در مقايسه با وضع ساير زندانيان كه در زيرزمينهاى قصر به نام انبار
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٢٠٦