تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
ولى هربار نيز گويى به داستان تازه‌اى گوش مىدهند ، مشغلهء دائمى اين درازگويان پرچانه همهء اعصار و قرون است . درويش‌ها هر كدام خصلتها و خصيصه‌هاى مخصوص به خود را دارند . آنان نه از لحاظ قيافه و نه از لحاظ طرز پوشيدن ، شباهتى به يكديگر ندارند . اين طرف يك درويش ايرانى نشسته است ، چند قدم آن طرفتر درويشى هندى و كمى دور تر يك درويش عرب . . . يكى شلوار سفيد و نيم‌تنه‌اى گشاد به همان رنگ دربر كرده است و گيسوى مجعد بلندش كه چون پر كلاغ سياه است و با ريش انبوه پرپشتى ، برق چشمانش را نمايان‌تر و چهرهء بىرنگ و كدرش را برجسته‌تر نشان مىدهد . اما درويش ديگر ، پوستين به دوش كشيده و به هيچ چيز ، جز آنكه او را مظهر علم و عقل بدانند ، علاقه‌اى نشان نمىدهد . لحن كلامش اطمينان‌بخش است ، پيشانى باز ، چشمان گويا و نافذ ، موى خاكسترى رنگ پريشان و ريش ژوليده به او قيافه‌اى ترسناك و حتى كمى وحشى مىدهد . درويش عرب ، شب كلاه مخروطى شكلى . . . بر سر دارد ، تنها از سر به بالاى اوست كه وضع مرتبى دارد اما از گردن به پايين را با پوشش ژنده و مندرسى پوشانده است او نظير اغلب همقطاران خود ، تبرزين سنگينى نيز روى دوش خود حمل مىكند . تاريخ ساخت اين سلاح مرصع كه يادگار دست هنرمند ماهرى است ، گاهى به چند قرن قبل برمىگردد . علاوه بر تبرزين ، كشكولى نيز به كمر خود آويخته است ، كه درواقع ظرف نگهدارى خوراكى است كه از مردم به‌عنوان صدقه دريافت مىكند . از كمر به بالا ، همه جاى بدن ، پوشيده از به قول خود طلسمها ، دعاها و دستورهايى از قرآن است كه در پارچه‌اى پيچيده و به بهايى متناسب به ساده‌لوحى يا مشترىاى كه به اين گونه اوراد اعتقاد دارد مىفروشد . صداى دورگهء اين درويش ، با قامت بلند ، كه بلد است چگونه با خواندن اشعار مذهبى و توسل به امامان و ذكر مصيبتى از آنان ، البته به‌منظور در آوردن خرج روزانه ، انبوهى از جمعيت بيكاران را مسحور كند ، به شدت توجه همگان را به سوى خود جلب كرده است . . . . . . با آغاز شب ، دكان‌هاى بازار و كاروانسراها بسته مىشوند ، كارى كه وقت زيادى نمىگيرد ، چون لازم نيست چيزى را جابه‌جا كنند ، تنها چند قطعه تخته ، مقابل دكانها مىگذارند و به سوى خانه راه مىافتند . اهل بازار بدون آنكه كارشان واقعا جدى به‌نظر برسد ، همه خوش‌برخورد ، خندان‌رو ، پرتحرك و پرجنب‌وجوش . . . هستند . باوجوداين از حق نبايد گذشت من كوچكترين شرارتى از آنان نديدم . « 1 » »
هامش
( 1 ) - همان ، ص 68 - 70 . نقل به اختصار .