شخصى و تجارى خود بحث و گفتگو مىكنند ، دربارهء مسائل عمومى و امور دولتى نيز به شور و تبادل نظر مىپردازند . بهطور خلاصه بايد گفت كه بازار جاى بورس و مجلس را يك جا گرفته است . باز هم تعريف بازار كامل نيست . اخبار ، شايعات ، تهمتزدنها ، نشر اكاذيب ، جنجالها ، بدگويىها و افشاگرىها همه از بازار سرچشمه مىگيرد و در بازار دهان به دهان مىگردد و مطابق معمول دست آخر ، يك كلاغ و چهل كلاغ مىشود . جاى تكرار داستانها و طنزهاى بامزه و ساختن و رواج دادن نكتههاى ظريف و حتى ترنم و زمزمهء تصنيفهاى جديد نيز جز در بازار ، در جاى ديگر معمول نيست . در آنجا قصهها و افسانههاى گوناگون ، مردم ساده را سخت سرگرم مىكند . هيچ جاى ديگر پرجمعيتتر از بازار نيست . همچنين هيچ جاى ديگرى چون بازار محل تجمع جالب و اختلاط تمامى طبقات مردم هم نيست كه در طول راهروهاى دراز سرپوشيده همه به زور آرنج ، درصدد يافتن جايى و باز كردن راهى براى خود هستند . فقط اروپايىها را خيلى به ندرت مىتوان در اين موج جمعيت مشاهده نمود .
در بازار هيچ موضوعى نه سرّى است و نه مورد احترام . در آنجا اسرار اندرونىها و توطئهها و دسيسه « بيرونى » ها دهان به دهان گفته مىشود . البته مايه تعجب نيست كه اسرار زندگى داخلى اشخاص اين چنين در بازارها بر سر زبانها باشد ، چون هرگونه گفت و شنود و همهء فعل و انفعالات در برابر خدمتكارانى انجام مىگيرد كه مرتبا پيش مهمانان قليان ، چايى ، قهوه ، شربت ، شيرينى و تنقلات ديگر مىآورند . بديهى است اين افراد دهنلق ، كه دشمنان طبيعى اربابان خود هستند ، هر صبح كه براى خريد ما يحتاج خانه به بيرون مىروند ، هر آنچه را كه در روز در منزل ديده يا شنيده از سير تا پياز با دكانداران محل در ميان خواهند گذاشت .
اينجا [ خدمتكارى ] پيش كبابپز فاش مىكند كه اربابش ديشب بعد از شام چند بطر عرق خورده است و كمى بعد [ خدمتكارى ديگر ] كه دربارهء قيمت چند جلد كتاب مذهبى كه بايد براى آقاى خود بخرد با دكاندار چانه مىزند . . . چند قدم آن طرفتر ، پيرزنى زنگى ، كه كنيز يكى از خانوادههاى بسيار متمول است ، آمده است براى رنگ كردن ناخنهاى خانم خود « حنا » و براى آرايش مژگان « سرمه » بخرد . در حالى كه عطار حنا و سرمه را در كاغذ مىبندد ، كه معلوم است مىخواهد مجال كافى براى شنيدن صحبتهاى جالب پيرزن داشته باشد ، صحبتهايى كه همه مربوط به اندرون است و كنيز پير هم ماجراى حسادت خانم خود را نسبت به يكى از كنيزهاى خانه كه جوانتر و زيباتر از خودش است با طول و تفصيل تمام براى عطار تعريف مىكند . گويا آقا براى آن كلفت هديهاى خريده بوده كه بدجورى كشف شده و موجب گرديده
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص٢٠٢