تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
خيلى راحت كوزهء آب آشاميدنى اربابهايشان را از آب همين حوض پر مىكردند . . . . ميدان توپخانه چند دروازه دارد كه مهمترين آنها دروازه دولت است . اين دروازه از بناى چند طبقه‌اى با طاق‌ها و ايوانهاى طلايى رنگ شده ، مزين به كاشىهايى كه ارزش هنرى آنها از كاشىهاى دوره‌هاى قبل پايين‌تر است تشكيل يافته است . . . . دروازه دولت به خيابانى باز مىشود كه در روزهاى جشن آن را چراغانى مىكنند . اين خيابان مانند همهء خيابانهاى ديگر تهران به سه قسمت عمده تقسيم شده است ؛ وسط خيابان اختصاص به پياده‌روندگان ، سواره‌ها و حمل باروبنه دارد . در دو طرف خيابان ، پياده‌روهايى پيش‌بينى شده كه در آن حيوان‌هاى باركش رفت و آمد مىكنند . براى محافظت درختان ، در فاصله‌هاى معين ، ميخ‌هاى بزرگى به زمين كوبيده و از ميان آنها ميله‌هاى آهنى گذرانده‌اند . در انتهاى اين خيابان ، قصر شاه واقع شده كه به تدريج توسط پادشاهانى كه در آن حكومت كرده‌اند ، به زيبايى و وسعت آن افزوده شده است . در اين مورد سهم ناصر الدين شاه به‌خصوص از همه بيشتر است . سردر قصر كه با شيشه‌هاى رنگين تزيين يافته درست روبروى دروازهء دولت است . « 1 » توضيح اينكه يكى از دروازه‌هايى كه به ميدان توپخانه باز مىشد ، دروازهء دولت است كه به آن دروازهء الماسيه هم مىگفتند . خيابان باب همايون هم در آن قرار داشت . خيابان باب همايون يا الماسيه از ابتداى دروازه دولت ، محل ادارهء راهنمايى و رانندگى سابق در غرب ميدان توپخانه شروع و تا سردر شمالى اندرونى شاهى ، يعنى محل فعلى وزارت دارايى كشيده مىشد كه به نامهاى مختلفى مانند دالان بهشت ، دولت ، ارگ و نقاره‌خانه معروف بود . علت آنكه به اين خيابان الماسيه مىگفتند اين بود كه در شمال عمارت سلطنتى سردرى مزين به آينه‌كارى داشت كه در طى روز مانند الماس مىدرخشيد و چون به اين خيابان مربوط مىشد به آن خيابان الماسيه هم مىگفتند . « 2 » مادام كارلاسرنا در ادامهء سخنش مىگويد : از همين در ( منظور سردر الماسيه ) به قسمتهاى اندرونى قصر كه محل زندگى زنان حرم است وارد مىشوند . در طرف راست و چپ دالان و روى تعداد زيادى كارگاه زرگرى قرار دارد كه هيچوقت كارگران كارگاه در سر كار خود حاضر نمىشوند ، ولى كارگاه‌ها از طرف قراولانى كه
هامش
( 1 ) - سفرنامهء مادام كارلاسرنا ، ص 59 - 61 . نقل به اختصار . ( 2 ) - تاريخ طهران ، جواهر كلام ، ضميمه ، ص 121 . و نيز بنگريد به طهران در گذشته و حال ، ص 164 ، 254 - 255 .