تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
فروش ، كنت اخراج شود . تا فردا معلوم شود كه چه خواهد شد . » « 1 » « يكشنبه 19 ربيع الثانى سنهء 1301 قمرى : . . . من صبح به جهت استطلاع از مقدمهء كنت در خانه رفتم ، درب اندرون تجملات سوارى از قبيل كالسكه و غيره ديدم . كنت را هم آنجا يافتم . نزديك او رفته به هيچ‌وجه خود را آشنا به تفصيلاتى كه شنيده بودم نكردم . ديدم به هيچ وجه من الوجوه در خيال عزل هم نيست تا چه رسد به معزولى . شاه بيرون تشريف آوردند . اظهار لطفى به من كرد و به كنت هم اظهار تفقد مىفرمود . معلوم شد عزل كنت افسانه‌اى بود . » « 2 » « پنجشنبه 8 جمادى الاول سنهء 1301 قمرى : . . . صبح زود خانهء امين لشكر رفتم ، از آنجا در اندرون كنت را ديدم . تفصيل يورش فوج مخصوص نايب السلطنه به پليس را مىگفت و وحشتى از زنش كرده بود . قريب چهار صد نفر سرباز و الواط دور خانه كنت را گرفته بودند . آخر ظل السلطان فرستاده بود آنها را متفرق كرده بودند . » « 3 » « سه‌شنبه 22 ذى الحجة الحرام سنهء 1303 قمرى : . . . امروز كنت از شاه استدعا كرده بود كه ايجاد روزنامه‌اى در ادارهء پليس نمايد . آنچه من درك كردم نايب السلطنه مىخواهد به تقليد امين السلطان روزنامه داشته باشد . به اين اسم مىخواهد جلوه بدهد . شاه راضى نشدند . به من رجوع فرمودند . من هم به اشاره شاه نخواهم گذاشت . » « 4 » « چهارشنبه 27 ربيع الثانى سنهء 1305 قمرى : . . . شنيدم زن كنت عريضه نوشته بود به شاه كه ايلچى اتريش بواسطه قرضى كه ما در مملكت اتريش داريم به ما سخت گرفته . يا انعامى معادل ده هزار تومان به ما مرحمت كنيد يا اجازه بدهيد ما خودمان را به سفارت روس بچسبانيم . اين عريضه خيلى ناپسند افتاد . از زرنگى كنت بعيد بود . اين مرد كه پنجاه هزار تومان در صندوق نقد دارد . اما به حسب ظاهر چهارده هزار تومان در بازار قرض دارد . گمانم اين است آخر كار كنت هم مثل اشتداخ شود . » « 5 » « جمعه 18 شوال سنه 1305 قمرى : . . . از قرارى كه شنيدم به كنت قدغن شد كه محبس پليس موقوف باشد . نه در خانه خود كنت و نه در خانه كدخدا محبس نباشد . منحصر باشد به محبس دولتى و به نايب السلطنه تقويت كامل فرمودند كه مقصرين از قبيل شراب‌خوار و دزد ، هر كه
هامش
( 1 ) - همان ، ص 280 . ( 2 ) - همان ، ص 280 . ( 3 ) - همان ، ص 283 . ( 4 ) - همان ، ص 456 . ( 5 ) - همان ، ص 533 - 534 .
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 184 | حسين شهيدى مازندرانى