تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
امين الدوله در خاطرات خود مىنويسد : « . . . در وينه پايتخت اتريش از وضع پليس و احتساب شهرى هم گفتگويى شده بود . پس از ورود شاه به تهران چندى نگذشت كه ارباب مناصب نظامى اتريش رسيدند و همچنين يك سرهنگ و چند صاحب‌منصب جزء از پطرزبورغ براى تربيت فوج قزاق آمدند . به فاصلهء چند ماه شخصى با عيال و اطفال خردسال خود وارد تهران شد و از « كنت گرنويل » كه در خاك اتريش مهماندار شاه بود سفارش در دست داشت ، خود را نزد سپهسالار كنت مونت از اهالى ناپل معرفى كرد و خدمت پليس تهران را متعهد نمود . . . دستگاه پليس كه بالمناسبه به حكومت تهران و دايره نايب السلطنه مربوط بود مظهر العجايب و مايهء حيرت عمومى شد . اين شخص غريب كه به زبان و عادات مملكت آگاهى نداشت در نظر اولى همه را شناخت و چنان به سبك شاه و سليقه نايب السلطنه آشنا شد و به ظاهرسازى و حقه‌بازى و نيرنگ و فنون با هر طبقه برآمد كه مردم بومى و بلد نمىتوانستند . طورى راه تعدى و ستم و مداخل و منافع حرام را آموخت كه هيچ ايرانى به گردش نمىرسد . از سكوت و صبر و تحمل و بردبارى ايرانيان بيشتر تعجب بايد كرد كه اين دستگاه شعوذه [ شعبده ] در تهران باز بود . مال مردم به سرقت مىرفت و شايد بيشتر آن در دايرهء پليس حمل و هضم مىشد . مردم را به بهانه‌جويى مىگرفتند و جزاى نقدى از عوايد مشروعه بود . محترمين را به غير حق متعرض مىشدند و دادرس نداشتند . زنهاى مسلمانان را به محبس پليس مىكشيدند ، در زجر و شكنجه جانها تلف مىگرديدند نه از طرف دولت پرسش بود . . . نه مردم به صدا مىآمدند . » « 1 » اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطرات خود همچنين يادداشتهايى هم دربارهء كنت دومونت فورت دارد كه قسمتى از آن را مىخوانيم : « دوشنبه 27 ربيع الثانى سنهء 1298 قمرى : . . . وقتى كه خانه آمدم زن كنت دمنت فرت با دخترش ديدن اهل خانه آمده بود . من هم اندرون خانه رفتم . خيلى مهربانى و خصوصيت شد . » « 2 » « سه‌شنبه 2 رمضان سنهء 1299 قمرى : . . . عصرى مراجعت به منزل شد . صفر فراش روزنامه از شهر آورده بود ، كاغذ زياد از شهر آورده ، من‌جمله كاغذ نورمان بود كه در جوف او شبيه كنت را كه در پاريس ساخته بودند ، فرستاده بود . اين شبيه تفصيل دارد . خود كنت با لباس تمام رسمى
هامش
( 1 ) - خاطرات سياسى امين الدوله . به كوشش حافظ فرمانفرما . ص 55 و 56 . چاپ دوم . 2535 ، اميركبير . ( 2 ) - روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه . ص 65 .