تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
نمىدهد و از طرف قرين الشرف ملكوانه حكم شده بود كه يك‌دهه فراش خانه‌اش بريزند ، خانه و ما فىالخانهء او را ضبط كنند . اين مردكهء احمق با كمال زرنگى كه دارد بعد از عزل از وزارت پوليس نمىدانم به چه قصد و خيال تبعيت دولت اتريش را ترك نموده ، رعيت ايران شده است كه اگر به حالت اول مانده بود يعنى حمايت يكى از سفارت‌خانه‌ها بر او مىبود . يقينا حكم ضبط خانه و املاك ، آن هم به اين وقاحت در حق او صادر نمىشد . از قرار تقرير خودش ، زنش را به سفارت‌خانه‌هاى روس و انگليس و اتريش فرستاده بود . هيچ يك از سفرا زن او را نپذيرفته بودند ، الحال پناه به اردو آورده است . در اردو هم نه منزل صدراعظم و نه منزل عزيز السلطان [ مليجك ] راهش نداده بودند . به چادر من ورود كرده بود و من به مدلول آيه كريمهء « اكرم الضعيف و لو كان كافرا » با اينكه اين شخص خيلى به من بدى كرده بود باز دلم به حال او سوخته شب را در منزل خود نگاه داشته شام و شراب و شمعش داده ، پسرش و خودش را آن قدرى كه ممكن بود خوب پذيرفتم . . . » « 1 » « سه‌شنبه 28 صفر سنه 1313 قمرى : امروز صبح كنت را ديدم ، به تدابير زياد به اصطبل همايونى به بست فرستادم . . . از قرارى كه معلوم شد عريضه كنت را ميرآخور به صدراعظم داده بود و به حضور فرستاده بودند . دستخط شده بود كه تا ورود موكب همايون به سلطنت‌آباد به او مهلت داده شود . » « 2 »

ماجراى شاهزاده‌كشى

اعتماد السلطنه در روزنامهء خاطرات خود به تاريخ چهارشنبه 16 شوال سنهء 1305 ( ه . ق ) مىنويسد : . . . از وقايعات تازه اينكه چند شب قبل جليل ميرزا پسر نادرميرزا ابن احمد على ابن فتحعليشاه از خانهء اقوام خودش كه مهمان بود به خانه خود رجعت مىكند . پليس محلهء سنگلج او را بىجهت مىگيرد ، مىبرد خانه سيد محمد كدخداى سنگلج كه پسرعموى ميرزا عيسى وزير سابق تهران است . كدخدا مست بود و گويا عداوت سابقى هم با شاهزاده بيچاره داشته . فحش زياد به هم مىدهند . بعد كدخدا به انواع سياست او را هلاك كرده با نفت صورت او را آتش مىزند ، چشم و گوش و بينى و زبان او را بريده ، يك دو روز نعش او را در ميان طويله خود
هامش
( 1 ) - همان ، ص 1026 . ( 2 ) - همان ، همان صفحه .