ظل السلطان رفته است ، آمده و عرض خلاف نموده . . . » « 1 »
« چهارشنبه 2 رجب سنهء 1300 قمرى : . . . شنيدم اسماعيل بزاز مقلد چند شب قبل در حضور شاه تقليد كنت را درآورده بود . كنت شنيده متغير شده به داروغه شهر سپرده بود او را گرفته اذيت كنند . پريشب او را گرفته كتك زياد زده بود . امروز به شاه عارض شدند . حكم به سياست داروغهء شهر فرمودند . . . » « 2 »
« پنجشنبه 7 محرم سنهء 1301 قمرى : . . . دونفر از ايل جليل به اداره پليس عارض مىشوند كه اسباب زيادى از خانهء آنها برده شده . پليس ابليس صفت مىگويد : على خان برادر شما كه الواطى مشهور است بدهيد تا مال مسروقه شما را پيدا كنم . اين دو بدبخت برادر جوان خودشان را به اداره مىدهند . اداره على خان را به قدرى شكنجه مىكنند ، همين كه نزديك به هلاكت مىشود از حبس بيرون مىآورند . علىخان از شكنجه مرد . اقوام او به عضدالملك كه ايلخانى قاجار است عارض مىشوند . عضد الملك هم بعد از دو روز به شاه عريضه مىنويسد . دستخطى صادر شده بود كه ديدم ، اين بود : من بعد كنت دومنت دوفرت رئيس پليس نبايد قاجاريه را بدون اطلاع ايلخانى آنجا كه عضد الملك است حبس نمايد ، پس قربان وجود مبارك شوم على خان مرده حكمش چه شد ؟ پليس معركه مىكند . . . » « 3 »
« پنجشنبه 16 ربيع الثانى سنهء 1301 قمرى : . . . در سر ناهار به شاه عرض كردم تفصيل ديروز و آدم كشتن كنت را مطلع شديد ؟ فرمودند : گفتم اصلاح كنند . عرض كردم يعنى مرده را دوباره زنده كنند و صلح بدهند ؟ قتل اين بيچاره اين بود كه شخص مقتول سبزىفروش بود . قفس بلبلى داشته است . كنت از هر كس كه بلبل دارد ، قفسى يك قران ماليات مىگيرد . رفته بودند يك قران اين ماه را مطالبه كرده بودند . نداشته بود بدهد . كنت ، پليس را گفته بود حكما بگير . ظاهرا سبزىفروش با پليس نزاع كرده بود . پليس او را گرفته به محبس كنت مىبرد . سر او را فلك كرده مىزنند . فى الفور مىميرد . از دو ماه قبل تا به حال در محبس كنت دو نفر كشته شد . . . » « 4 »
« شنبه 18 ربيع الثانى 1301 قمرى : . . . از خانه ظل السلطان كه مراجعت شد در بين راه امين الدوله را ديدم كه از پارك خودشان مراجعت مىفرمودند . گفت ظاهرا به واسطه سبزى
هامش
( 1 ) - همان ، ص 215 - 216 .
( 2 ) - روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 231 .
( 3 ) - همان ، ص 265 .
( 4 ) - همان ، ص 279 .