تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
امين السلطان خوانده شد و مسبوق به مصلحت ده يك نبودند ، گفته بودند من ده يك نمىخواهم و ده يك ساقط گشت . قيمت افزار ضرر من شد . ضمنا خاطر پدرم قدرى از تفاوت مخارج آزرده ، مخلص هم مكدر شدم . درنتيجه حذف ده يك كه جبران آن را تقاضا نكردم ، مقروض شدم و از طرف جيب خود كه قليل بود به زحمت آن قرض را پرداختم و به رو نياوردم . « 1 » مهديقلى خان هدايت در جاى ديگرى مىگويد : « خط تلگراف به‌موجب صورتى كه پدرم براى ناصر الدين شاه نوشته است در سال 1312 ( ه . ق ) دو هزار و سى و يك فرسخ بوده است . ناصر الدين شاه مايل مىشود نمونه‌اى از تلگراف را ببيند . كرشيش از باغ لاله‌زار به عمارت ، نمونهء تلگراف به دست داده بود . شاه چهار هزار و پانصد تومان براى تكميل امتحان مىدهد . دو هزار تومان به دست فوكتى معلم شيمى و باقر خان ، پسرعمه ، كه شيمى مىخوانده به مصرف مىرسد به خيال آنكه روى سيم را « روى » بكشند . پدرم كه در آن‌وقت كتابدار بوده است ، اعتضاد السلطنه وزير علوم را متوجه مىكند كه مبلغ صرف خواهد شد و نتيجه به دست نخواهد آمد . مأمور به انجام اين خدمت مىگردد ، از شهر به كرج سيم مىكشند و حرف مىزنند . اول سيم به دست پدرم تا زنجان كشيده شد و بعد تا تبريز امتداد يافت . بدوا پدرم تلگرافچى مخابرات بوده است . شاهزاده در خرج بىمبالات ، به رشته انگليس از بابت مخابرات خارجه مقروض مىشود . مطالبه مىكنند ، در اين موقع پدرم تحويلدار بوده است . مىخواهند به عهدهء او وارد بياورند . حكم مىشود مستوفى الممالك به حساب برسد . با حمايت شاهزادگان درجه اول از اعتضاد السلطنه ، فرهاد ميرزا و غيره چهل و پنج هزار تومان گردن شاهزادگان را مىگيرد . ضمنا معلوم مىشود در تلگرافخانه منافعى هست و حساب پدرم ، درست است . ناصر الدين شاه تلگراف‌خانه را مستقيما به پدرم مىسپارد . ( سال 1293 ) با روابطى كه بين خانوادهء ما و شاهزاده بوده است ، پدرم به‌دستور وزير علوم عريضه‌اى به شاه عرض مىكند و با رياست شاهزاده تعهد نظم . شاه دستخط مىكند تلگراف‌خانه اختصاص به خودمان دارد . به سرتيپ كه آن‌وقت شهرت انحصارى به پدرم داشته واگذار فرموديم . آن قرض شاهزاده را پدرم كه تلگرافخانه بالمقاطعه به او واگذار مىشود به‌مرور مىپردازد و سند اقساط را به شاهزاده تقديم مىكند قبض آخر در مجلسى بوده است كه شاهزاده معتمد الدوله ، حسام السلطنه و غيره ميهمان پدرم بوده‌اند .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 53 .