مىشوند ، مثلا در دورهء ما براى رشته كفاشان و كلاهدوزان اين امر اتفاق افتاد .
سقفهاى قوسدار بازار از تابيدن پرتو خورشيد جلوگيرى مىكند ، در نتيجه بازار در تابستان خنك است و در زمستان از نفوذ سرماى بىحساب درامان . به غير از بازار بزرگ تعدادى بازارهاى كوچكتر هم به اسم بازارچه وجود دارد .
حمام كه به آن گرمابه هم مىگويند به تعداد زياد وجود دارد كه يا خصوصى است يا عمومى و يا خصوصى - عمومى . منظور از حمامهاى خصوصى - عمومى آن است كه اصولا آنها براى مصارف خصوصى بنا شدهاند ، اما در بعضى از ساعات معين در ازاى پرداخت پول مىتوانند مورد استفادهء عامه هم قرار گيرند . حمامهاى تهران از نظر جلال و شكوه سنگ مرمرها و ستونها و همچنين از نظر جادارى و وسعت از گرمابههاى اصفهان عقبتر است . اين حمامها ، كه نيمى از آنها در زيرزمين قرار دارد ، از نظر نماى خارج با نقاشىهاى بد بازارى تزيين شده است كه معمولا تصوير غولها و كشتىگيران يا صحنههاى نبرد رستم را مجسم مىسازند . ديگر از لحاظ برجى از پهن كه بر روى هم انباشته شدهاست و سوخت حمام مىباشد ، از ساير بناها مشخص مىشود .
بناهاى عمومى قابل ديدن ، در تهران تقريبا هيچ يافته نمىشود ، مساجد و مدارس اندك موجود درآن ، به هيچوجه قابل قياس با مساجد و مدارس اصفهان نيست . جالب توجهترين آنها مسجد شاه است كه باعث و بانى آن فتحعلى شاه بوده است . اين مسجد داراى گنبدى است كه آن را آب طلا دادهاند . از آن گذشته مدرسهء امير ، تنها كاشىهايى كه با آنها روى گنبدها و ديوارهاى داخلى مدرسهها ، مساجد و قصرهاى سلطنتى را پوشاندهاند شايسته اعتناست . با نصب و تركيب هنرمندانهء اين كاشىها ، كارى مىكنند كه دورتادور عمارت نقشهايى ايجاد شود كه در آنها صحنههاى شكار ، اشكال حيوانات و غيره مجسم گردد . آن هم به صورتى كه از نظر زيبايى طرح و همچنين لعاب و رنگ نظير ندارد .
تعداد تكايا كه عبارتند از فضاهايى كوچك ، چهارگوش و با ديوارهاى آجرى ، به نحوى چشمگير زياد است . در وسط تكيه صفهاى ساختهاند به ارتفاع چهارپا . . . در تكيهها در ماه محرم تعزيه برگزار مىشود و اين تعزيه يادآور نبرد دلخراش كربلاست . . . بر تعداد تكايا در اثر موقوفات و اعانههاى مذهبى روزبهروز افزوده مىشود ، ولى از نظر بنا و ساختمان چيز قابل ذكرى نيستند .
از ميدانهاى عمومى فقط در تهران يكى را مىتوان ذكر كرد و آن سبزهميدان است . اين ميدان
سرگذشت تهران ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: حسين شهيدى مازندرانى
ص١١٠