4 بسوى ايران
[ بعقوبه ]
امروز كه روز دوشنبه نهم ماه است ، طلوع صبح نماز كرديم ، سوار شديم .
خيلى سرد است . هشت فرسخ راه آمديم . رسيديم به بعقوبيه . آنجا هم شهر بزرگى است . دكان ، بازار همه چيز دارند . در كاروان سرا منزل كرديم . شب بوديم .
صبح روز سهشنبه نماز كرديم . بار كرديم ، نه فرسخ راه آمديم . به شهروان [ شهربان ] . آنجا هم شهر بزرگى است . همه چيز پيدا مىشود . در اين راهها كه آمديم همه آبادى ، نخلستان ، درخت نارنج ، ليمو بسيارى دارد . ليموى شيرين ده دانه صد دينار خريديم . در كاروانسرا منزل كرديم . توى كاروانسرا نخل خرما و درخت نارنج دارد . باغ كوچكى هم پهلو كاروانسرا هست . رفتيم گردش كرديم .
ياد خبيص « 1 » آمدم . همهء درختها توى هم ، درخت هلوى زيادى هم ديدم . اين سه منزل كه خيلى آباد است . خداوند بسازد براى بعد از اين .
امروز كه روز چهارشنبه يازدهم است [ 36 ] طلوع صبح نماز كرده ، بار كرديم .
اين زمين را نهروان مىگويند كه حضرت امير ( ع ) جنگ نهروان را كردند در اين زمينها . وقت آمدن زوّار ، پدرسوخته عربها آب مىاندازند كه زوار به گل فرو رود . گويا حالا ملتفت ماها نبودند . زوار [ و ] حاج خيلى آمده بودند ، رفته بودند .
ماها ده بيست نفر هستيم ، عقب همه هستيم . زوار عجم هم كه به واسطهء ناخوشى
هامش
( 1 ) . بلوك خبيص در كرمان .