از شب رفته كار آنها را رواج مىدهند . امشب كه من بودم ، سى نفر [ 34 ] زن عرب و عجم مجاور آمدند . بيشتر اينها هم چيز مىخواستند . بعد شام آوردند ، چلو و خورش به و خربزه . فرمودند من غذاى ظهر را دير مىخورم . شبها شش هفت از شب رفته شام مىخورم ، شما بخوريد . من شام خوردم همراه علويه . خبر كردند كه ده بيست نفر مرد آمدند . من برخاستم ، خداحافظى كردم مرخّص شوم .
دو دانه اشرفى و قدرى تربت التفات فرمودند . آمدم منزل ، ولى در منزل جناب ميرزا چاى و قليان باب نيست .
امروز كه صبح شنبه سلخ است ، مشرّف شديم به حرم . با چشم گريان و دل بريان وداع كرده ، مرخّص شديم . در سامره هم همهچيز هست ، ولى دكّان ، بازار كمى دارد . از قرار ظاهره سامره ابدا آبادى نداشته . الان بيست سال است جناب ميرزا منزل كردند ، آبادى شده ، شهرى ، حصارى پيدا كرده . خانهها ساختهاند ، ولى همه مثل كاروانسرا ، طورى زوّارنشين . خربزهء خوبى هم دارد . در اين راهها خربزه به اين خوبى نديديم .
خلاصه سوار شديم ، آمديم در بلد . تا شش ساعت از شب رفته بار كردند .
گفتند اگر بخواهيد دو فرسخ راه نزديكتر شود ، از آب برويد . آمديم لب شطّ .
ماها در يك قفه نشستيم ، قاطرها و خرها را هم در دو قفهء ديگر گذاردند . آدمى دو قمرى [ و ] نيم داديم ، آمديم اين طرف آب . سوار شديم ، آمديم دوجيل .
شب بوديم .
[ ورود به كاظمين ] [ اوّل ربيع الثانى 1310 ]
صبح يكشنبه غرهء ربيع الثانى بار كرديم ، آمديم كاروانسرا .
صبح دوشنبه دوم بار كرديم ، آمديم كاظمين ( ع ) . روزى كه رفتم سامره سه چهار روز بود فاطمه تب كرده بود . آن را نبردم . آدمى پيش او گذاردم و رفتم .
حالا هم كه آمدم تب دارد . به شدّت ، يك كلّه افتاده كه حركت نمىكند . دو نفر ديگر بايست خدمت او را بكنند . موش به سوراخ نمىرفت ، جاروب هم به دم او