قدغن شده ، تنهايند . گويا آمده بودند ، جلو آنها گرفته بودند . خلاصه در اين راهها كه ما آمديم ، كوه نديديم ، امروز كوه ديديم . قريب دو فرسخ ميان دو كوه آمديم .
بعد چند نهر آب ديديم . نيسان بسيارى دو طرف نهرها سبز شده بود . در راه ديروز نزديك دروازه دو گنبد قبر ديديم . يكى جابر انصارى بود ، يكى مقداد بود .
خلاصه نه فرسخ راه آمديم منزل ربات [ رباط ] . در اين راه هم خيلى سبز خرّم بود ، يعنى درمان و غيره بود . آمديم در كاروانسرا منزل كرديم . در آنجا حاجى آقا محمد يزدى ملاقات كردم . در اين منزلها همه جا همراه ما بودند ، ولى من ملتفت نشده بودم . تسلّى قلبى حاصل شد كه يك همولايتى همراه ما هست . اگر براى خرجى معطّل شويم ، شايد به قرضم بدهد . با ايشان احوالپرسى كرديم .
قوّتى به قلبم گرفت . شب بوديم .
طلوع صبح پنجشنبه دوازدهم بار كرديم . در اين راه هم سبز بود . پنج فرسخ راه آمديم . رسيديم به خانقاى عرب . جايى ديگر هست يك فرسخى ، آنجا را خانقاى عجم مىگويند . خلاصه ، آمديم توى كاروانسرا منزل كرديم . به محض رسيدن گمركچىها ، آمدند بارها [ و ] كجاوهها را گشتند . بعضىها گير افتادند .
بعضىها اسبابى كه داشتند قايم كردند . بيچاره حاجى كلانتر گير افتاد . خيلى مرد بىزبان فقيرى است . بيست [ و ] دو هزار گرفتند . من بيچاره كه چيزى نداشتم و خرجين مرا هم باز نكردند . شش هزار هم از من گرفتند . شب بوديم .
امروز كه جمعه سيزدهم است ، لنگ كردند . گويا قاطرچى عرب هم كه زوّار ببرد ، به خاك عجم كه رسيد به واسطهء ناخوشى نمىگذارند برگردد . چون ما قاطرچى عرب داريم به اين واسطه جرأت نمىكند كه بيايد . ما هم ماندهايم متحيّر ، تا خداوند چه بخواهد .
بدتر از همه فاطمه ، چنان اوقات بر من تلخ دارد كه شب روزم را نمىفهمم . وقتى كه از كجاوه مىخواهد پايين بيايد ، سه نفر آدم بايست بيايد ، او را پايين بياورد . تا رسيديم توى كاروانسرا هر جا باشد مىخوابد . تا من جاروب مىكنم ، فرش مىكنم ، چاى درست مىكنم .
بيدارش مىكنم ، چاى مىخورد آن هم يك فنجان ، مىخوابد تا وقت نهار يا شام . آن وقت هرچه داريم بيدارش مىكنم ، غذا مىخورد ، مىخوابد .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 100
مساهمون: رسول جعفريان
ص١٠٠