تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
گرم كه لباس زمستانى ابدا ندارم . اگر از گرماى عربستان نمردم ، از سرماى عجم خواهم مرد . امروز كه روز پنج‌شنبه پنجم ماه است ، در تدارك راه افتادن هستم . بعضى مخلّفات خوردنى بايست خريد تا كرمانشاه . امروز كه روز جمعه ششم ماه است ، باز هم در تدارك اسباب سفر هستم . خداوند خودش وسيلهء خيرى بسازد . امروز كه روز شنبه است ، باز هم در تدارك راه هستم . ان شاء اللّه فردا صبح روانه خواهم شد ، به حول و قوهء الهى . امروز كه روز يك‌شنبه هشتم ماه است ، صبح زود مشرّف شدم به حرم مطهّر . از خدمت امام عليه السلام مرخّص شديم . با چشم گريان و دل بريان آمديم ، سوار شديم . آمديم دم جسر . ماها را از كجاوه‌ها پايين كردند كه توى بارها و كجاوه‌ها را بگردند ، كه از گمرك چيزى ندزديده باشيم . من كه چيزى نداشتم . آنها كه داشتند ، به هرطور بود ، از هركدام كه بار داشتند ، سه چهار هزار گرفتند . بنده هم يك هزار دادم . سوار شديم . هفت فرسخ آمديم . ظهرى رسيديم محموديه . آنجا هم شهرى است ، همه چيز پيدا مىشود . دكان ، بازار هم دارد . سرباز ، عسكر ، همه چيز دارد . در كاروان‌سرا منزل كرديم . با وجودى كه عربستان است ، هوا خيلى سرد است . شب‌ها سرد مىشود ، روزها گرم . اگر از گرماى عربستان نمردم ، ولى از سرماى عجم خواهم مرد . نه لباس زمستانى ، نه بالاپوش ، نه پول كه بگيرم . خداوند توش [ و ] وسيله بسازد . حالا كه هشتم عقرب است ، اين طور سرد است . خدا بسازد سرماى سردسير . آنچه خداوند خواسته خوب است .