چيز دارد . امامزاده « محمد » ى هم آنجا هست . « 1 » شب بوديم ، تا شش ساعت از شب رفته بار كردند . همه اين راه سبز خرّم بود . شش فرسخ آمديم .
[ ورود به سامرا ، زيارت و ملاقات ميرزاى شيرازى ]
سه ساعت از روز پنجشنبه بيست و هشتم گذشته وارد سامره شديم . تا منزل پيدا كردند ظهر شد . نهارى خورديم ، خوابيديم . اين سه روز [ و ] دو شب ابدا خواب نكرديم . امروز هم به طريق اولى خواب نرفتيم . عصرى مشرّف شديم به حرم مطهّر . در يك ضريح « 2 » امام على النقى ( ع ) و امام حسن عسكرى ( ع ) و نرجس خاتون والدهء حضرت صاحب الامر عجل اللّه فرجه هستند . زره [ ضريح ] ديگرى هست ، چسبيده به آن زره [ ضريح ] است ، حكيمه خاتون دختر امام محمد تقى ( ع ) است . جاى همگى خالى . دعاگوى همگى بودم . از آنجا رفتم در سرداب حضرت صاحب ، آن چاهى كه حضرت غايب شدند در آن سرداب است . زيارت كرديم ، آمديم منزل .
امروز كه روز جمعه بيست و نهم است ، صبحى مشرّف شدم به حرم مطهر ، و از آنجا رفتم خانهء جناب ميرزا . تا ظهر نشستم ، خدمت ايشان نرسيدم . آمدم منزل ، نهار خوردم . باز عصرى رفتم خدمت ايشان . چون ناخونشان را گرفته بودند ، بريده بودند ، به واسطهء خون آمدن نماز ظهر [ و ] عصرشان دور شده بود .
تعارفى با من كردند ، برخاستند براى نماز . تا نماز كردند دير وقت شد . فرمودند ما كه درست خدمت شما نرسيديم ، فردا تشريف بياوريد اينجا . بنده عرض كردم :
فردا صبح مرخّص مىشويم . چون زمستان در پيش است ، زوّار روانه هستند .
بايست همراه باشيم . فرمودند امشب بمانيد . آمدم به حرم مشرّف شدم ، برگشتم .
نماز مغرب و عشا را اقتدا كردم . قدرى صحبت كردم . مگر مردم مىگذارند آسوده باشند . گويا قرارشان اين است : از صبح تا سه ساعت به غروب مانده بيرون مىنشينند . بعد مىآيند اندران [ اندرون ] . آن وقت زنها مىآيند ، تا سه ساعت
هامش
( 1 ) . مقصود امامزاده محمد فرزند امام هادى عليه السلام است .
( 2 ) . در اصل : زره !