روى كجاوه دوختن هستيم .
الهى خداوند خير دنيا [ و ] آخرت به سركار خان بدهد ، با من خوب تمام نكرد . با وجود اين همه محبتهاى مرحومه خانم ، فاطمه را هم بيرون كرده ، آبستن ، سنگين ، متصل خوابيده ، هيچ كار نمىكند . بخت من از اينها بالاتر است . با بخت جدل نمىتوان كرد . خداوند آنچه قسمت كرده ، خوب است . الحمد للّه به زيارت چنين بزرگواران مشرّف شدم . همهء سختى و بدى مىگذرد . در دنيا يك خوبى مىماند يك بدى .
امروز كه روز يكشنبه هفدهم است ، عيد حضرت امير است . الحمد للّه كه صبح عيد ، مبارك باد حضرت سيد الشهداء مشرّف شدم و به مبارك باد حضرت عباس ( ع ) . خداوند نصيب جميع دوستان و اقربا بگرداند . خداوند شاهد است كه به نيابت همگى زيارت كردم . آمدم خانه ، ماهى پخته بودند . خوردم . جاى همه خالى ، عجب ماهىها [ يى ] دارد .
امروز كه روز دوشنبه هجدهم است ، ديشب هوا خيلى سرد شد . بوى زمستان بلند شد ، ولى روزها خيلى گرم است . وقتى كه به حرم مشرّف مىشوم ، عرق از چهار اطراف جارى مىشود كه مىرود توى جورابهايم ، ولى توى خانه چندان گرم نيست . اما چه گويم ، چه نويسم از پشه كه در تمام بدن من بهقدر يك قران باز نيست . شب روز مثل صاحب خان كه قوس [ ؟ ] بيرون مىآورد از سر شب تا صبح و از [ كذا ] تا عصر متصل مىخارانم . هر تولى بهقدر عناب زده . من به مدت [ 32 ] عمر اين جور پشه نديده بودم . توى اطاق ديشب بام مثل تابستان كه مگس توى اطاقها جورجور مىزنند ، هر پشه بهقدر مگس ، پرهاى نقاشى ، من نديدم اين جور پشه . امروز هم مهمان خانهء حاجى ميرزا علامه هستم كه برادرزادهء قرة العين بابى است ، پسر آقا محمد صالح است . آنجا هم به واسطهء حاجى خانم زن حاجى كلانتر ، ما را وعده خواستند .
امروز كه روز سهشنبه نوزدهم است صبحى به روضات مطهّره مشرّف شدم .
جاى همگى خالى . عصرى هم مهمان خواهر كربلايى خديجه بودم .
امروز كه روز چهارشنبه بيستم است ، صبحى زود رفتم به زيارت حر الرياحى .
روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى — صفحة 92
مساهمون: رسول جعفريان
ص٩٢